گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

شب دراز که مانند زلف یار من است

چو زلف یار به دست است کار کار من است

ز روزگار همین یک دم است حاصل من

که کار ساز دلم بار ساز گار من است

نخواهم آخر این شب ولی چه شاید کرد

که کارها همه بیرون ز اختیار من است

چو صبح پرده دری می کند شکایت ها

همی کنم بر آن کس که غم گسار من است

میان فصل زمستان تو چون بهار منی

میان خانه گلستان و لاله زار من است

به هیچ رنگی ز دستش نمی توانم داد

ضرورت است که نقش خوشش به کار من است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید