گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

در شهر بگویید چه فریاد و فغان است

آن سرو مگر باز به بازار روان است

قومی بدویدند به نظاره رویش

وان راکد قدم سست شداز پی نگران است

در هر قدمش از همه فریاد بر آمد

آهسته که بر ره دل صاحب نظران است

از شاهد اگر میل به آن است شما را

این است جمالی که سراسر همه آن است

لب ها به امیدند که یک بار ببوسند

خاکی که برو از قدم دوست نشان است

ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن

گرزان که تو را آرزوی دیدن جان است

رویی و در و چشم جهانی متحیر

زلفی که پریشانی احوال جهان است

چون جان همام است در آن دام گرفتار

گر خاطر پیر است و گر طبع جوان است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط