گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

مشتاب ساربان که مرا پای در گل است

در گردنم ز حلقه زلفش سالاسل است

تعجیل میکنی تو و پایم نمی رود

بیرون شدن ز منزل اصحاب مشکل است

شیرینی وصال چو بی تلخی فراق

کس رانصیب نیست ز دوران چه حاصل است

چون عاقبت ز صحبت یاران بریدنی ست

پیوند با کسی نکند هر که عاقل است

روز وداع غرق خوند عاشقان

وانکو نظاره می کند از دور غافل است

ما را خبال دوست به فریاد می رسد

ورنه فراق صحبت او زهر قاتل است

هر جا که می نشینم و چندان که می روم

در گردنم دو دست خیالش حمایل است

از دید همام خیالش نمی رود

آنجا فراق نیست که پیوند با دل است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یلدا نوشته:

به نظرم در بیت ششم خیال درست باشد که خبال نوشته شده.

👆☹

رضا بیگی نوشته:

سلام
متاسفانه متن غزل دارای چند ایراد عروضی و تایپی است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید