گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

حسنی که هست روی تورا بی نهایت است

خوب است گل ولی نمک اینجا به غایت است

افسانه های خسرو و شیرین ز حد گذشت

ما و حدیث روی تو کانها حکایت است

من فارغم ز مصر که در دولت لبت

امروز کان قند و شکر این ولایت است

افکند سایه زلف تو بر عارض خوشت

ظلمت نگر که نور مهش در حمایت است

من کیستم که دست به زلفت کنم دراز

بویش صبا اگر به من آرد کفایت است

از بهر عاشقان تو در شرع کفر و دین

اوصاف روی و موی تو محکم روایت است

هشیار کی شود دل سرگشته همام

چون مستیش زنرگس مستت کفایت است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید