حسنت چو اشتیاق دلم بینهایت است
وز عاشقان فراغت یارم به غایت است
با چشم مست و زلف پریشان نهادِ او
همرنگ میشویم چه جای کنایت است
عارف ز حال گوید و عالم ز دیگران
ما و حدیث عشق تو کانها حکایت است
چشم تو راست کرد به دل تیر غمزه را
شادم که التفات دلیل عنایت است
دل از میان ظلمت مویت نگاه کرد
روی تو دید گفت امید هدایت است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به بیان اشتیاق و عشق عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر حس میکند که عشقش بیپایان است و دوری از معشوق برایش سخت و طاقتفرساست. او از زیباییهای معشوق، نظیر چشمهای مست و موهای پریشانش، سخن میگوید و احساس میکند که این زیباییها او را به دنیای عشق و میکشانند. همچنین، اشاره به عشق و علم دارد و میگوید که عارفان از حال خود میگویند در حالی که عالمان به دیگران توجه دارند. در نهایت، با توجه به نگاه معشوق، شاعر امید به هدایت و آرامش را در دل خود احساس میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی تو به اندازهای است که دلم بینهایت به آن اشتياق دارد و از این که محبوبم از عاشقان دور است، به شدت رنج میبرم.
هوش مصنوعی: با نگاه خوابآلود و موهای نامرتب او، ما هم به رنگ شراب درمیآییم. اینجا چه جایی برای کنایه وجود دارد؟
هوش مصنوعی: عارف از تجربههای خودش سخن میگوید، در حالی که عالم دربارهی دیگران صحبت میکند. ولی داستان عشق تو چنان است که مانند یک روایت گرانبها خواهد بود.
هوش مصنوعی: چشمان تو به دل نشان داد که تیر غمزهات را به راستای شادابی فرستادهای، زیرا توجه تو نشانهای از لطف و محبت است.
هوش مصنوعی: دل با چشم خود در تاریکی موهای تو نگریست و وقتی روی زیبای تو را دید، این امید را پیدا کرد که راهی برای هدایت و راهنمایی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حسنی که هست روی تو را بینهایت است
خوب است گل ولی نمک اینجا به غایت است
افسانههای خسرو و شیرین ز حد گذشت
ما و حدیث روی تو کانها حکایت است
من فارغم ز مصر که در دولت لبت
[...]
پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت است
شاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است
ای تا جور شکسته دلان را عزیز دار
کز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است
غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتی
[...]
از آه، حسن را خطر بی نهایت است
خط بر چراغ حسن تو دست حمایت است
بیدار از نسیم قیامت نمی شود
در هر دلی که ناله نی بی سرایت است
ذرات را به وجد درآورد آفتاب
[...]
گم کرده را تیه ضلال از هدایت است
هر دل که بی محبت شاه ولایت است
شاها تویی که از پی تنسیق عالمت
سر رشتهٔ نظام به دست کفایت است
هر دشمنی که تهمت جرأت به خویش بست
[...]
هر شعله آه دل الفی زین روایت است
هر قطره اشک خون نقطی زین حکایت است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.