گنجور

شمارهٔ ۱۴۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم

چومست روی توام رنگ ارغوان چه کنم

حکایتی که مرا بود با لب و دهنت

نمود اشک به اغیار من نهان چه کنم

اگر نه روی تو باشد کجا برم دیده

وگر نه راز تو گویم من این زبان چه کنم

خیال بود مرا کز تو بر توان گشتن

بیامودم و دیدم نمی توان چه کنم

دلم ز نرگس شوخت علاج می طلبد

طبیب نیز چو مست است و ناتوان چه کنم

چو چشمت از نظر خلق شرمسار شود

به طیره گوید کز دست عاشقان چه کنم

مرا چو نیست شبی راه در گلستانت

جز آن که می نهمت سر بر آستان چه کنم

چو بوسه یی ز لبش خواستم جوابم داد

رقیب می نگذارد من ای فلان چه کنم

همام پیش لبت جان به تحفه می آرد

لبت چو آب حیات است گفت جان چه کنم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید