گنجور

شمارهٔ ۱۴۴

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

تاکی آخر ز غمت ناله شبگیر کنم

سوختم از غم عشق تو چه تدبیر کنم

هست زلف تو چو زنجیر من از راه جنون

خویشتن بسته آن زلف چو زنجیر کنم

در پس پرده اندیشه معبد کردار

همه شب نقش خیالات تو تصویر کنم

گر پریشانی زلف تو ببینم در خواب

ساده دل وار همه نقش تو تعبیر کنم

ماجرای غم عشق تو چنان نیست که من

بر زبان قلم سر زده تحریر کنم

یک دل از مهر تو با سر سخنان دارم لیک

فرصتی نیست که در پیش تو تقریر کنم

ای خوش آن لحظه که پوشیده به پیش اغیار

به نظر با تو سخن گویم و توفیر کنم

گفتی از صبر به مقصود رسی همچو همام

دل چو با من نبود صبر به تزویر کنم

گر بدانم که مرا از تو امیدی باشد

پس من دل شده در صبر چه تقصیر کنم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید