گنجور

شمارهٔ ۱۳۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

کجا روم که کمند تو می کشد بازم

ضرورت است که با دیگری نمی سازم

چه می کنم به هوای دگر که مرغ توام

بدین طرف بدطرب جان خویش در بازم

کبوتری که ز شهر تو نامه بی آرد

به گرد کوی تو بادا همیشه پروازم

همی کشم سر خود سال و ماه بر گردن

بدان امید که در خاک پایت اندازم

اگرچه بی غم عشقت نبوده ام نفسی

میان همنفسان برنیامد آوازم

شبی حدیث تو را با صبا همی گفتم

به شرط آن که نگوید به هیچ کس رازم

گشاد راز مرا وین سخن برون افتاد

دگر سخن بر نامحرمان نپردازم

دریغ نام تو باشد به هر زبان ورنه

مرا چه غم که نه امروز عشق می بازم

همام در نظر دشمنان همین گوید

بلا چو می کشم از بهر دوست می نازم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید