گنجور

شمارهٔ ۱۳۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

سعادتی که زناگه در آمدی ز درم

خوش آمدی همه لطفی و مردمی و کرم

منم که زان لب شیرین حدیث میشنوم

منم که باز در ان روی خوب می نگرم

به چشم های خوشت میل عاشقان بیش است

ز تشنگان به لب جوی و مفلسانه به درم

همیشه طالب آب حیات می بودم

چو بافتم بنشستم به کام دل بخورم

زمان هجر خیالت رسید فریادم

وگرنه کی غم دوری گذاشتی اثرم

خبر مپرس که روز فراق چون بودی

که از مشاهده امشب ز ذوق بی خبرم

مرا ز روی تو خورشید در شبستان است

چه التفات بود سوی شمع با قمرم

گر از بهشت کند امشبم طلب رضوان

بگویمش که ازین روضه در نمی گذرم

اگر نظیر تو جوید نظر محال بود

مگر خیال تو آید به خواب در نظرم

نهاد شگر شکر تو در دهان همام

حلاوتی که فراموش می کند شکرم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید