گنجور

 
انوری ابیوردی
 

ایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا

چرا چنین ز نسیم صبات بی‌خبرم

به خاصه چون تو شناسی که رنگ و بوی نداد

خرد به باغ سخن بی‌شکوفهٔ هنرم

به صد زبانت چو سوسن بگفته بودم دی

که چون بنفشه ز سستی فروشدست سرم

گر اندکی عرق نسترن به دست آری

به من فرست وگرنه بگوی تا بخرم

زبان چو لاله به گرد دهان درافگندی

که گر نیارمت از سبزهٔ دمن بترم

فروخت روی نشاطم چو بوستان افروز

بدان امید کزین ورطه بو که جان ببرم

برون شدی و فرو برد سر چو نیلوفر

به آب غفلت ودانسته کاب می‌نخورم

دو روز رفت که چون شنبلید پژمرده

ز تشنگی به غایت نه خشکم و نه ترم

ز تف چو ظاهر تفاح زرد گشت رخم

ز غم چو باطن او پاره‌پاره شد جگرم

چو گوش این سخنت همچو پیل گوش نمود

که چیست عارضه یا من به معرض چه درم

نه بی‌وفات چو ایام یاسمن خوانم

نه زین سپس همه رنگت چو ارغوان شمرم

تو آنچه بینی این بین که با فراغت تو

هنوز دیده چو نرگس نهاده می‌نگرم

چو دستهای چنارست هر دو دستم سست

وگرنه پیرهن از جور تو چو گل بدرم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.