گنجور

شمارهٔ ۱۳۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

این منم در صحبت جانان که جان می پرورم

گر به خوابش دیدمی هرگز نگشتی باورم

دیده میمالم که نقش دوست است این یاخیال

صورتش تا بیش می بینم درو حیرانترم

سال ها خون خورده ام در انتظار وعده یی

تاز آب زندگانی شد لبالب ساغرم

با چنین روو لبی گوشمع و شیرینی مباش

با نسیم زلف او فارغ ز مشک و عنبرم

غیر تم آید که گیرد در کنارش چون منی

چون شبی در خدمت یاران به روز آورده ام

حیف باشد بعد ازین کردن نظر بر روی ها

ناگهان دولت به پای خود درامد از درم

در بهشتم گر خطاب آید که مقصودی بخواه

من نه آن شخصم که بودم خود همامی دیگرم

ناله و بیداری شب های ما ضایع نشد

ورنه امشب تا به وقت صبح بودی در برم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید