گنجور

شمارهٔ ۱۳۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

من از دنیا و مافیها دل اندر نیکوان بستم

عجب دارم که بشکیبم ز روی خوب تا هستم

مرا باید که در دستم بود زلف پری رویان

چه باشد گر دهد یا نه مریدی بوسه بر دستم

خیال مهر ورزیدن نبود اندر سرم لیکن

چوزلف پر شکن دیدم بد رغبت تو به بشکستم

لب شیرین می گونت سخن می گفت بشنیدم

ز انفاس خوشت بویی هنوز از ذوق آن مستم

ز چشم اشکریزمن روان شد چشمه هاحالی

به زیر سایه سروی چو بیروی تو بنشستم

مرا با هر سر مویت چو پیدا گشت پیوندی

دگر با هیچ دلبندی سر مویی نپیوستم

از شمع عارضت عکسی چودر چشم همام آمده

ز شمع آسمان دیدن دو چشم خویش در بستم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید