گنجور

شمارهٔ ۱۲۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

ماه ز مشرق طلوع کرد چو رویت تمام

نسی که بود مه که زو مهر کند نور وام

ماه فلک را قدی نیست چو سرو سهی

سرو سهی را رخی نیست چو ماه تمام

هر دو تو داری و بس نیست نظیر تو کس

طوطی جان در قفس شد شکرت را غلام

چون که پریشان شود زلف خوشت نیم روز

شب رو عیار را کار شود با نظام

باز نداند کسی نیم شب از نیم روز

پای چو بیرون نهی نیم شبی از مقام

نیست تنت ز آب و خاک هست همه جان پاک

گشت مجسم مگر روح لطیف همام

عاجزم از وصف تو یک سخنم بیش نیست

خاتم خو بان تویی ختم کنم والسلام



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید