گنجور

شمارهٔ ۱۲۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

ای سر زلف خوشت سلسله جنبان دل

دل به لبت داده ام جان تو و جان دل

بر رخ زیبای خود زلف مشوش ببین

تا بنماید تو را حال پریشان دل

دل چو گرفتار شد در شکن زلف تو

در عقبش کرد جان میل به زندان دل

فارغم از دیگران مهر تو ورزم که هست

مهر تو آرام جان درد تو درمان دل

دعوت کنفرم کند موی تو هر ساعتی

تازه کند هر نفس روی تو ایمان دل

زان لب همچون نبات منبع آب حیات

شد ز بیانت چکان چشمهٔ حیوان دل

دل چو پیوسد به جان نعل سمند تو را

تارک گردون شود غاشیه گردان دل

هست حیات همام صحبت صاحب دلان

وین سخنش گوهری ست آمده از کان دل



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید