گنجور

شمارهٔ ۱۲۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

که می گوید که هست این صورت از گل

همه لطفی همه جانی همه دل

نه انسان گر ملک روی تو بیند

شود حیران بران شکل و شمایل

سعادت باد رویت را در آن روز

که گردد آفتاب و ماه زایل

تماشا را به روز حشر رضوان

به استقبالت آید یک دو منزل

لب میگون و چشم نیم مستت

کند تدبیر عاقل جمله باطل

مغان خورشید را زان می پرستند

که از حسن رخت هستند غافل

سر دیوانگی دارد خردمند

مگر زلفت کشد در وی سلاسل

بجز افسانه حسنت نگویند

حدیثی با نمک در هیچ محفل

همام از بندگی دارد توقع

قبولی تا شود مقبول و مقبل



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید