گنجور

شمارهٔ ۱۰۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

دوش از لبت ربوده ام ای مهربان شکر

پیداست در بیان من امروز آن شکر

چون نی به خدمت تو بسی بسته ام میان

تا همچو نی گر فتهام اندر دهان شکر

در عمر خود لبم ز لبت یک شکر گرفت

آری به کیل می بفروشد ازان شکر

از تاب آفتاب رخت تا نگردد آب

شد زیر سایه خط سبزش نهان شکر

پیش از خط ولب تو نگارا ندیده ام

دیگر که از نبات کند سایه بان شکر

جانم فدای آن لب جانان که می دهد

از ذوق اندکی به مذاقم نشان شکر

باد لبت چو می گذرد بر زبان من

حالی می شود ز زبانم روان شکر

وصف لبت نهاد شکر در دهان من

گر بیش ازین بگویم گردد زبان شکر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید