الا ای سرو نسرین بر! که سنبل بر سمن داری
خطا در طره ی پرچین، حبش گرد ختن داری
ز برگ گل به رنج آیی چرا گل در سمن پوشی
ازین به جامه دربر کن که بس نازک بدن داری
می از لعل تو می نوشم که در مستی شکر بخشی
دل از زلف تو می جویم که در گیسو شکن داری
تویی لیلی که چون مجنون هزاران خسته دل کشتی
تویی خسرو که چون شیرین هزاران کوهکن داری
مگر در زلف شبرنگش گذر کردی که مشکینی
الا ای باد نوروزی که بوی یار من داری
قمر در شام و خور در دام و شب بر بام و لب می فام
شکر در کام و می در جام و گل در پیرهن داری
شکر شیرین، قمر رنگین، گهر پروین، نظر جان بین
سپر پرچین، خطا در چین، حبش گرد ختن داری
شب پیچان، رخ جانان، در و مرجان، حیات جان
خط ریحان، گل خندان، بهار و نسترن داری
شکر می پوش و گل در جوش و لب خاموش و من مدهوش
روان در نوش و دُر در گوش و گوهر در دهن داری
میانت کس نمی بیند کمر گردش چه می بندی؟
دهانت هست ناپیدا، کجا جای سخن داری؟
چو در گلزار رخسارت غبار خط محقق شد
به ریحان نسخ کن عنبر که سنبل بر سمن داری
در اصفاهان حسینی وار با عشاق در نوروز
دل حیدر به چنگ آور که خود وجه حسن داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند. او از ویژگیهای ظاهری و دلربایی معشوق میگوید و او را با گلها، می و دیگر زیباییهای طبیعت مقایسه میکند. همچنین، از احساس شگفتانگیز عشق و مستی ناشی از آن صحبت میکند و به ارزشهای معنوی و روحی آن اشاره مینماید. با تصاویری زیبا از گل و می، دلنوشتهای عاشقانه خلق کرده است که نشاندهنده توجه عمیق و ارادت او به محبوبش است. در نهایت، شاعر به یادآوری لحظات خاص و شیرین در کنار معشوق میپردازد و عشق را بهعنوان دلیلی برای زندگی و سرشار از شادابی توصیف میکند.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا! تو که سنبلها را در کنار سمنها نگه میداری، در اینجا به طرز خاصی، گیسوانت پیچیده و جذابیت ویژهای داری که شبیه زیبایی شهر ختن است.
هوش مصنوعی: چرا از برگ گل سختی میکشی؟ چرا گل را در سمن پنهان میکنی؟ از این به بعد، خود را در لباس نازک بپوشان چرا که بدن تو بسیار لطیف و نازک است.
هوش مصنوعی: من از شراب لبهای تو مینوشم که مستیام را شیرین میکند و در جستجوی دلخوشی از زلفهای تو هستم که در گیسوانت راز و رمزهای زیبایی نهفته است.
هوش مصنوعی: تو لیلی هستی که مانند مجنون، دلهای بسیاری را شکستهای و تو خسرو هستی که مانند شیرین، کوهکنهای زیادی را داری.
هوش مصنوعی: آیا به خاطر میسپاری که تنها وقتی در زلف سیاه او گذر کنی، متوجه خوشبویی تو خواهی شد؟ ای نسیم بهاری که عطر محبوبم را با خود داری، نزد من بیا.
هوش مصنوعی: در شب، ماه در آسمان است و خورشید در دامن غروب. شب بر بام خانههاست و لبها شیرینی شکر و شراب دارند. گلها در بغل تو هستند و زیباییهای زندگی را در آغوش داری.
هوش مصنوعی: شکر شیرین و زیبا، ماهی رنگارنگ، مروارید پر از درخشش، نگاهی که جان را زنده میکند. درختان سرسبز و زیبا با نقش و نگار خود، گناه را در خود پنهان کردهاند، و تو در دشتهای سرسبز و دلپذیر ختن نشستهای.
هوش مصنوعی: شب، زیبایی چهره عشق را به نمایش میگذارد، درخشندگی و جذابیت او شبیه مرجان است. وجود جان و دل من با عطر خوش ریحان زندگی میکند و گلها در حال خندیدناند. بهار و نسترن همسرایان این زیباییها هستند.
هوش مصنوعی: تو در حالتی زیبا و دلپذیر هستی؛ با لباسی شاد و گل در دست، در حالی که خاموشی اختیار کردهای. من تحت تأثیر جذابیت تو هستم و در دل لذت میبرم. گوهرهایی بهسان دُر در گوش و دهانت داری که نشان از زیبایی و ارزش تو دارند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به وضوح ببیند که چگونه تو در تلاش برای حفظ گردنات هستی. دهانت نامحسوس است، پس جای حرف زدن تو کجاست؟
هوش مصنوعی: وقتی چهرهٔ تو در میان گلها غبار خطی به خود میگیرد، آن را با عطر ریحان بپوشان، چون تو عطر سنبل را در کنار سمن قرار دادهای.
هوش مصنوعی: در اصفهان، با عشق و محبت به سراغ یاران برو و در روز نوروز، دل حیدر را به دست آور که خود زیبایی و جذابیت خاصی داری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترا میزیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری
که عنبر بر بیاض سیم و سنبل بر سمن داری
چو گفتم: عاشقم، بر تو، شدی بر خون من چیره
نمیرنجم کنون از تو،که این شوخی ز من داری
دل ار تو خواستی، دادم دل مجروح و جان بر سر
[...]
همانا در میان با غیر، حرف قتل من داری
که سویم گوشه چشمی دراثنای سخن داری
چه بد کردم که واگردانمش، من کیستم باری
که از کین هر زمان اندیشهای با جان من داری
به یکبار از درون آزردگان خار در بستر
[...]
مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری
جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی است پروحشت
وگرنه یوسفستان است اگر خلق حسن داری
به غربت گر شوی قانع، گل بی خار می گردد
[...]
دهان غنچه، روی گل، جبین نسترن داری
گلستانی ست رخسارت، چه پروای چمن داری
به گردت چون نگردد فوج مرغان خزان دیده؟
که رنگین نوبهاری در حصار پیرهن داری
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
که در هر خانه جا یکشب چو شمع انجمن داری
زبدعهدی بعهدت نه منم غلطان بخاک و خون
که چون من صد هزاران عاشق خونین کفن داری
در بیت الحزن بگشوده یعقوب از پس عمری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.