گنجور

 
حیدر شیرازی

ساقی! بیار باده و مطرب بساز ساز

تا برگ عیش را بود از نغمه تو ساز

گر کعبه کوی دوست بود می کنم طواف

ور قبله روی یار بود می برم نماز

تا همچو باز دیده فروختم ز غیر

جز بر رخ تو می نکنم هر دو دیده باز

یک دم کرشمه ای کن و صد بی نوا بسوز

روزی عنایتی کن و با عاشقی بساز

تا قامت و رخ تو بدیدم نمی کنم

هرگز تفرج گل خندان و سرو ناز

رامین شدی و کعبه ی خود ساز کوی ویس

محمود باش و قبله ی خود کن رخ ایاز

حیدر! حمایت سر زلفش چه می‌کنی

کوته زبان چگونه حکایت کند دراز؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ازرقی هروی

ای دست منت تو بمن بنده در دراز

درگاه تو ز حادثه من بنده را جواز

درهای رنج بسته بمن بر سخای تو

بر من در سرای تو بیگاه و گاه باز

صد کس نیازمند من و من بجاه تو

[...]

وطواط

در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز

بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز

ناکامم از تو ، ور چه برآوردمت بکام

رنجورم از تو ، ور چه بپروردمت بناز

هستم ز حسرت بر چون سیم خام تو

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ایچرخ سفله پرور خس یاردون نواز

تا کی خطا و چند دغا راستی بباز

حمیدالدین بلخی

چرخ و زمین ز برف و ز یخ کرد برگ و ساز

در پوش پوستین که دی آمد ز در فراز

بس مومن بهشتی کز خوف رنج دی

خواهد که در میان جهنم شود دراز

هست از کمال شدت سرما در آبگیر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حمیدالدین بلخی
ظهیر فاریابی

ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد

جان عدو فتد چو دل شمع در گداز

هرجا که می روی ظفر اندر رکاب توست

در هیچ منزل از تو نخواهد فتاد باز

دیگر شکی نماند جهان را درین که هست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه