ساقی! بیار باده و مطرب بساز ساز
تا برگ عیش را بود از نغمه تو ساز
گر کعبه کوی دوست بود می کنم طواف
ور قبله روی یار بود می برم نماز
تا همچو باز دیده فروختم ز غیر
جز بر رخ تو می نکنم هر دو دیده باز
یک دم کرشمه ای کن و صد بی نوا بسوز
روزی عنایتی کن و با عاشقی بساز
تا قامت و رخ تو بدیدم نمی کنم
هرگز تفرج گل خندان و سرو ناز
رامین شدی و کعبه ی خود ساز کوی ویس
محمود باش و قبله ی خود کن رخ ایاز
حیدر! حمایت سر زلفش چه میکنی
کوته زبان چگونه حکایت کند دراز؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و با نوازندهای همراه شود تا حال و هوای خوشی ایجاد کند. او میگوید که اگر کعبه در کوی دوست باشد، او دور آن طواف میکند و اگر چهره معشوق قبله او باشد، نماز را در برابر او میخواند. شاعر تنها به دیدن چهره معشوق میپردازد و چشمش به چیز دیگری نمیافتد. او درخواست میکند که معشوق یک لحظه به او توجه کند و او را بسوزاند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید تا زمانی که او را میبیند، هیچگاه به گلها و زیباییهای دیگر توجه نخواهد کرد. در نهایت، شاعر با اشاره به دو شخصیت معروف ادبی یعنی رامین و ویس و همچنین محمود و ایاز، به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی! بیا و شراب بیاور و با موسیقی آرامشبخش ساز بزن تا خوشی و لذت ما با نغمههای تو همراه شود.
هوش مصنوعی: اگر کعبه جای محبوب باشد، من دور آن طواف میکنم و اگر قبله چهره یار باشد، نماز را به او میبرم.
هوش مصنوعی: من چنان آزاد و دلخوش هستم که نمیتوانم به غیر از تو نگاه کنم و هر دو چشمم فقط به سمت چهره تو دوخته شده است.
هوش مصنوعی: لحظه ای زیبا و دلربا داشته باش و دلهای بینوا را بسوزان. روزی لطفی کن و با عشق و محبت زندگی کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی و چهرهات را دیدم، هرگز به گشت و گذار در گلهای خندان و درختان ناز نمیپردازم.
هوش مصنوعی: تو به کعبه و مقصد محبوبت تبدیل شدی؛ پیروزی و عظمت را در مسیر عشق به ویس دریاب و چهرهی ایاز را در نظر خود بگذار، تا راهی برای رسیدن به او پیدا کنی.
هوش مصنوعی: حیدر! چطور میتوانی از زیباییهای او دفاع کنی، وقتی زبانت از بیان آنچه در دل داری ناتوان است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دست منت تو بمن بنده در دراز
درگاه تو ز حادثه من بنده را جواز
درهای رنج بسته بمن بر سخای تو
بر من در سرای تو بیگاه و گاه باز
صد کس نیازمند من و من بجاه تو
[...]
در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز
بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز
ناکامم از تو ، ور چه برآوردمت بکام
رنجورم از تو ، ور چه بپروردمت بناز
هستم ز حسرت بر چون سیم خام تو
[...]
ایچرخ سفله پرور خس یاردون نواز
تا کی خطا و چند دغا راستی بباز
چرخ و زمین ز برف و ز یخ کرد برگ و ساز
در پوش پوستین که دی آمد ز در فراز
بس مومن بهشتی کز خوف رنج دی
خواهد که در میان جهنم شود دراز
هست از کمال شدت سرما در آبگیر
[...]
ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد
جان عدو فتد چو دل شمع در گداز
هرجا که می روی ظفر اندر رکاب توست
در هیچ منزل از تو نخواهد فتاد باز
دیگر شکی نماند جهان را درین که هست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.