نیست در عالم کسی همتای تو
من بنازم پیش سر تا پای تو
راحت جانی و نور دیده ای
لاجرم در دیده کردم جای تو
شور در فرهاد مسکین افکند
پسته ی شیرین شکرخای تو
از هوا چون گل دریدم پیرهن
تا بدیدم نرگس شهلای تو
حالیا امروز جان می پرورم
بر امید وعده ی فردای تو
از بلا هرگز نپرهیزد دلم
کربلای من بود بالای تو
حیدر بیدل غزل گویی کند
همچو بلبل بر گل رعنای تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش معشوقی بیهمتا و زیبا میپردازد که شاعر به او ارادت ویژهای دارد. او به ویژگیهای خاص و جذاب معشوق اشاره میکند و اذعان میکند که زیبایی و نور او آرامش بخش جانش است. شاعر به عشق و شوری که این معشوق در قلبش ایجاد کرده، میپردازد و میگوید که حتی از سختیها و مشکلات نیز نمیهراسد، چرا که عشق به او برایش بهشت و کربلا محسوب میشود. او همچنین به زیبایی گل و نمادهای طبیعی اشاره کرده و عشقش را با بلبلانی که به نغمهسرایی میپردازند، مقایسه میکند. در نهایت، شاعر به امید دیدار معشوق در آینده اشاره میکند و بر این باور است که عشق او با وجود تمام مشکلات، همیشه در دلش جا دارد.
هوش مصنوعی: در دنیا کسی چون تو وجود ندارد، من به تو و همه وجودت افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: وجود تو برای من آرامش و روشنی است، به همین دلیل در چشمانم جایگاه تو را میبینم.
هوش مصنوعی: شور و شوقی که در دل فرهاد بیچاره ایجاد کرد، به خاطر پستهی شیرین و خوشمزهی تو بوده است.
هوش مصنوعی: از وقتی که به خاطر زیبایی چشمان سیاه تو، لباس خود را از تن درآوردم، مانند گلی در آسمان به پرواز درآمدم.
هوش مصنوعی: الان در حال حاضر زندگی و وجودم را با امید به وعدهای که فردا به من خواهی داد، nourishes.
هوش مصنوعی: دل من هرگز از سختیها و مصیبتها فرار نمیکند، زیرا کربلای من در فراق توست.
هوش مصنوعی: حیدر بیدل مانند بلبل، شعر میسراید و زیباییهای تو را توصیف میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقم بر لعل شکرخای تو
فتنهام بر قامت رعنای تو
ماه بر راه اوفتاد از روی تو
سرو شرمنده شد از بالای تو
پوست در تن خشک دارم همچو چنگ
[...]
ای قبای حسن بر بالای تو
مایهٔ خوبی رخ زیبای تو
یاد زلفت برد آب روی صبر
آتش غم گشت خاک پای تو
صد هزاران دل به غوغا بردهای
[...]
آنچه با من میکند سودای تو
میکشم چون نیست کس همتای تو
با خیالی آمد از خجلت هلال
پیش بدر عارض زیبای تو
بر گشاید کار هر دو کون را
[...]
من ز رحمت میکشانم پای تو
کز طرب خود نیستم پروای تو
چشم من جای تو بود ای نور چشم
رفتی و ماند از تو خالی جای تو
چشم خود را اگر نمیبینم رواست
چون نبینم بی تو من ماوای تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.