گنجور

 
حیدر شیرازی

نیست در عالم کسی همتای تو

من بنازم پیش سر تا پای تو

راحت جانی و نور دیده ای

لاجرم در دیده کردم جای تو

شور در فرهاد مسکین افکند

پسته ی شیرین شکرخای تو

از هوا چون گل دریدم پیرهن

تا بدیدم نرگس شهلای تو

حالیا امروز جان می پرورم

بر امید وعده ی فردای تو

از بلا هرگز نپرهیزد دلم

کربلای من بود بالای تو

حیدر بیدل غزل گویی کند

همچو بلبل بر گل رعنای تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

عاشقم بر لعل شکرخای تو

فتنه‌ام بر قامت رعنای تو

ماه بر راه اوفتاد از روی تو

سرو شرمنده شد از بالای تو

پوست در تن خشک دارم همچو چنگ

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

ای قبای حسن بر بالای تو

مایهٔ خوبی رخ زیبای تو

یاد زلفت برد آب روی صبر

آتش غم گشت خاک پای تو

صد هزاران دل به غوغا برده‌ای

[...]

عطار

آنچه با من می‌کند سودای تو

می‌کشم چون نیست کس همتای تو

با خیالی آمد از خجلت هلال

پیش بدر عارض زیبای تو

بر گشاید کار هر دو کون را

[...]

مشاهدهٔ ۱۷ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
سلمان ساوجی

چشم من جای تو بود ای نور چشم

رفتی و ماند از تو خالی جای تو

چشم خود را اگر نمی‌بینم رواست

چون نبینم بی تو من ماوای تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه