ای روز روشنت ز شب تیره در حجاب
وی زیر سایه بان سر زلفت آفتاب
دست قضا ز آیت خوبی به کلک صنع
بنوشت گرد آتش رویت خطی چو آب
گه ماه تام در دل شب می شود نهان
گه پیچ زلف در بر خط می رود به تاب
باشد به زیر دامن شب، دل فروز روز
دارد به جیب ابر سیه، ماهتاب تاب
سطری نبشت بر مه تابان ز گرد عود
خطی کشید بر گل خندان ز مشک ناب
ای خط جان فزای تو جان بخش مرد و زن
وی زلف دلربای تو دلبند شیخ و شاب
زلفت به کار خسته دلان می زند گره
خطت به خون سوختگان می کند شتاب
رخسار مه به مشک سیه کرده ای نهان
یا پیش گل ز سنبل تر بسته ای نقاب؟
شاها! ز حیدر ار بستانی خطی به خون
چون بنده از درت نگریزد به هیچ باب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. شاعری با استفاده از تصاویری زیبا از شب و روز، آفتاب و ماه، به خوبی و جلوههای ظاهری معشوق اشاره میکند. در آن، زلف و چهره معشوق به عنوان نمادهای عشق و جذابیت معرفی شدهاند و تأثیر عمیق این زیبایی بر دلها و جانها بیان شده است. نثر شاعرانه نشاندهنده عشق و شیدایی به معشوق است و در نهایت، شاعر از قدرت عشق و زیبایی معشوق در زندگی انسانها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای روزی که روشناییات از شب تاریک حجاب میآید، تو زیر سایهی زیبایی تار مویت مانند آفتاب درخشان هستی.
هوش مصنوعی: سرنوشت با قلم آفرینش، به خوبیهای تو اشاره کرده است. بر چهرهات نشانهای مانند خطی که بر سطح آب میافتد، نقش بسته است.
هوش مصنوعی: گاهی ماه کامل در دل شب پنهان میشود و گاهی پیچ و تاب زلف، بر خطی که یادآور زیبایی است، میافتد.
هوش مصنوعی: زیر سایه شب، روزی روشن و دلانگیز وجود دارد و در جیب ابرهای تیره، نور مهتاب میدرخشد.
هوش مصنوعی: بر روی ماه تابان، سطری نوشت و خطی زیبا بر گل خندان از خوشبوترین مشک کشید.
هوش مصنوعی: خط تو جانبخش زندگی مردم است و زلفهای دلنشین تو همه را مجذوب کرده، چه مردان و چه زنان.
هوش مصنوعی: زلف تو به دلهای خسته محبت گره میزند و خط و نشان چهرهات بر دل سوختگان سرعت میبخشد.
هوش مصنوعی: تو با چه زیبا رویی، چهرهی خود را به رنگ مشکی آرایش کردهای، آیا میخواهی زیباییات را از دنیا پنهان کنی یا در کنار گل و سنبل به زیباییات افزودهای؟
هوش مصنوعی: ای پادشاه! اگر از حیدر، که درختی پر بار است، بُرش و خونی بر زمین برود، این خون مانند بندهای است که از درِ تو میگریزد و به هیچ در دیگری نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.