گنجور

 
حیدر شیرازی

ای روز روشنت ز شب تیره در حجاب

وی زیر سایه بان سر زلفت آفتاب

دست قضا ز آیت خوبی به کلک صنع

بنوشت گرد آتش رویت خطی چو آب

گه ماه تام در دل شب می شود نهان

گه پیچ زلف در بر خط می رود به تاب

باشد به زیر دامن شب، دل فروز روز

دارد به جیب ابر سیه، ماهتاب تاب

سطری نبشت بر مه تابان ز گرد عود

خطی کشید بر گل خندان ز مشک ناب

ای خط جان فزای تو جان بخش مرد و زن

وی زلف دلربای تو دلبند شیخ و شاب

زلفت به کار خسته دلان می زند گره

خطت به خون سوختگان می کند شتاب

رخسار مه به مشک سیه کرده ای نهان

یا پیش گل ز سنبل تر بسته ای نقاب؟

شاها! ز حیدر ار بستانی خطی به خون

چون بنده از درت نگریزد به هیچ باب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

عنصری

گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب

گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب

گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف

گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب

گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،

بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:

بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز

دیده‌است چشمه‌ای که درو نیست هیچ آب

چشمه‌ست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟

[...]

مسعود سعد سلمان

چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب

رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب

چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه

بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب

از گریه چون غرابم آواز در گلو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب

ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب

با همت تو وهم نداند برید راه

با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب

حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه