دلم ز خطهٔ شیراز و قوم او شادست
که بِهْ ز خطهٔ مصر و دمشق و بغدادست
به هر طرف که روم دلبری شکردهن است
به هرکجا نگرم لعبتی پریزادست
طواف خطهٔ شیراز میکنم شب و روز
که همچو کعبه عزیز و لطیفبنیادست
چو یار حورْوَشَم با شراب دست دهد
به لالهزار خرامم که جنتآبادست
درآ به باغ ملک، بند غم ز دل بگشا
ببین که لالهعذارم چو سرو آزادست
بیا که جنت و کوثر مصلی و رکنی است
ببین که باغ ارم باغ جعفرآبادست
مگر که خسرو شیریندهن نمیداند
که شور شکر شیرین ز سوز فرهادست؟
در آب و آتش عشقش چگونه خاک شوم
که خاکساری من در هوای او بادست
نمیخورد غم دنیا و آخرت حیدر
دلش به شادی وصل تو در جهان شادست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به زیباییها و لذتهای خطه شیراز و مردم آن اشاره میکند و در مقایسه با دیگر مناطق مانند مصر و دمشق، عشق و زیباییهای شیراز را برتر میداند. او روز و شب به طواف این خطه میپردازد که آن را همانند کعبه عزیز و دلانگیز میشمارد. شاعر در وصف معشوقهاش از شراب و لالهزارها یاد میکند و به زیباییهای باغها و بهشتها اشاره میکند. او همچنین به عشق خود و دلمشغولیهایش با فضای محفلهای عاشقانه میپردازد و به شادیهای ناشی از وصال اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بیخیالی حیدر از غمهای دنیا و آخرت اشاره میکند و او را در شادی وصل معشوقش توصیف میکند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر شیراز و مردمش شاد است، زیرا زیبایی و خوشایندی آنها بیشتر از خطههای مصر، دمشق و بغداد است.
هوش مصنوعی: به هر جا که میروم، دلبری با لبهایی شیرین وجود دارد و هر کجا که نگاه میکنم، موجودی زیبا و دلربا به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: من شب و روز دور شهر شیراز پرسه میزنم زیرا که این شهر مانند کعبه محترم و زیباست.
هوش مصنوعی: زمانی که معشوق زیبایم با شراب دست دهد، در باغ لالهها راه میروم چونکه آنجا همانند بهشت است.
هوش مصنوعی: وارد باغش بشو، غمها را از دل دور کن و ببین که چهرهام مانند سرو، آزاد و سرزنده است.
هوش مصنوعی: بیا که بهشت و آب زلال در کنار هم در این مکان مقدس و محترم وجود دارد؛ نگاهی به باغ ارم بینداز که مانند باغ جعفرآباد است.
هوش مصنوعی: آیا خسرو نمیداند که شیرینی شکر ناشی از سوز و درد فرهاد است؟
هوش مصنوعی: در عشق او چگونه میتوانم به خاک تبدیل شوم، وقتی که خاکساری من در هوای او با دست من رقم میخورد؟
هوش مصنوعی: حیدر به خاطر شادی وصل تو، نه غم دنیا را میخورد و نه غم آخرت را. دلش در این جهان خوشحال و شاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان و کار جهان سر بسر همه بادست
خنک کسی که ز بند زمانه آزادست
ثبات نیست جهان را به ناخوشی و خوشی
که او به عهد وفا سخت سست بنیادست
گلی به دست که دادست روزگار بگو؟
[...]
خدا یگان شریعت پناه اهل هنر
که امر جزم ترا روزگار منقادست
زمین ز حلم تو در آرزوی تو قیرست
خرد ز کلک تو در انتظار ارشادست
چو در معانی ذات تو می کنم فکرت
[...]
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
به باد و بود محمد نگر که چون باقیست
ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
ز باد بولهب و جنس او نمیبینی
[...]
هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آن که در طلبش سعی میکند بادست
سر قبول بباید نهاد و گردن طوع
که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
کلید فتح اقالیم در خزاین اوست
[...]
مباش بندهٔ آن کز غم تو آزادست
غمش مخور، که به غم خوردن تو دلشادست
مریز آب دو چشم از برای او در خاک
که گر بر آتش سوزنده در شوی بادست
کجا دل تو نگه دارد؟ آنکه از شوخی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.