جانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
پشتم ز خیال سر زلف تو چو چنگ است
پای دلم از بهر تو در بحر محیط است
کام دلم از کام تو در کام نهنگ است
بر حال من زار جگرخوار نبخشی
آن دل که تو داری مگر از آهن و سنگ است
خونم بخوری، دل ببری، چهره بپوشی
ای ماه پری چهره نگویی که چه ینگ است
شکرانه دهم جان و کنم آشتی از نو
گر زآنکه ترا با من دل سوخته جنگ است
آن چشم خویش دلکش سرمست جهانگیر
ترکی است کمان دار که با تیر خدنگ است
از خوی تو بیداد کشد حیدر بیدل
خوی تو چه خوبی است مگر خوی پلنگ است؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلتنگی و عشق به معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که دلش مانند دهن تنگ معشوقش تنگ است و در عذاب عشق به سر میبرد. دل و جانش تحت تأثیر زیباییهای معشوقش قرار دارد و در این میان، از حال زار و غمگینی خودش خبر میدهد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که مانند کمانداری ماهر تیر میزند. در نهایت، احساس میکند که با تمام رنجها، عشق به معشوق چون پلنگی با خوی قوی، در او جاری است.
هوش مصنوعی: عزیزم! دل من به اندازهی دهن تو تنگ است و پشت من از خیال موهای تو مانند چنگی که در آن گرفتار شده است، پر از احساسات و نگرانیهاست.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو در دریای بزرگ غوطهور است و آرزوی من در کام تو به اندازهای عمیق و وسیع است که مانند کام یک نهنگ میباشد.
هوش مصنوعی: تو که دل سنگی و بیرحمی، نمیتوانی به حال زار من ترحم کنی. آیا آن دلی که در وجود توست، به قدری سخت و بیاحساس است که از درد و رنج من بیخبر بمانی؟
هوش مصنوعی: هرچقدر که به من آسیب برسانی، دلم را بشکنی و چهرهات را بپوشانی، ای ماه زیبای صورت، نباید بگویی که وضعیت چگونه است.
هوش مصنوعی: من جانم را شکرگزار تو میکنم و بار دیگر صلح را آغاز میکنم، اگرچه بین ما هنوز دلخوری و جنگ وجود دارد.
هوش مصنوعی: چشمان دلنشین و شگفتانگیز او مانند کمانی است که قدرتی جهانگیر دارد؛ او همانند تیر که از کمان رها میشود، تأثیری عمیق و نافذ بر دلها میگذارد.
هوش مصنوعی: حیدر بیدل از توصیف خوی و رفتار تو انتقاد میکند و میگوید: آیا این طبیعت خوب تو چیزی جز خوی پلنگ است که به دیگران آسیب میزند و ظلم میکند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ است
هجران به تو نزدیک شد ای جان، چه درنگ است
ما قافلهسالار ره عشق بتانیم
در بحر بلا کشتی ما کام نهنگ است
هر لحظه دلم را شکند یاد جدایی
[...]
دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است
دریاب که خون رگ ساز تو چه رنگ است
تا راه سلامت سپری محو عدم باش
آسودگی شیشه همان در دل سنگ است
آیینه به صیقل زن اگر حوصله خواهی
[...]
هر لحظه به دل از مژهات زخم خدنگ است
ابروی کمان تو مگر کار فرنگ است؟!
مشهور بود گل به چمن گر چه به خوبی
از خجلت رخسار تو از رنگ به رنگ است
احوال مرا دیدی و رحم تو نیامد
[...]
جمهوری سردار سپه مایهٔ ننگ است
این صحبت اصلاح وطن نیست که جنگ است
از کار قشون حال خوش از ما چه توقع
کاین فرقه بر این گله شبان نیست پلنگ است
بیعلمی و آوازهٔ جمهوری ایران
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.