جانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت
دل چو پروانه بر شمع رخ یار بسوخت
در بر تنگ شکر خال سیاهش مگسی است
یا سپندی است که بر آتش رخسار بسوخت
در شب تیره سراپای من بی سر و پا
همچو شمع از هوس صبح رخ یار بسوخت
ای طبیب! از لب جان بخش خود از بهر شفا
شربتی ده که دل خستهٔ بیمار بسوخت
در چمن مشعلهٔ آتش گل بر کردند
بلبل بی خبر از آتش گلزار بسوخت
تا ز شرم رخ چون آتش تو آب شود
از چمن، گل شد و در کورهٔ عطار بسوخت
پرتو مهر تو یک شعله ی آتش برزد
ملک جان من دل خسته به یکبار بسوخت
نیست پیدا اثر حیدر دردی کش مست
مگر از آتش می بر در خمار بسوخت
حق بود در نظر پیر حقیقت رو عشق
هر که منصور صفت بر زبر دار بسوخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و آتش آن سخن میگوید. او به شدت دلتنگ و در عذاب است، چون عشق یار همچون شمعی بر سینهاش میسوزد. زیبایی و شیرینی چهره یار او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و دلش را میسوزاند. شاعر از پزشک میخواهد که با لبان جانبخش خود به او شفا دهد، زیرا دلش به شدت در عذاب است. بلبل نیز بیخبر از درد آتش عشق در چمن سوخته است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق و حقیقت باعث سوزش دل و جان او میشود و هیچکس نمیتواند از این عذاب رهایی یابد. در این میان، شخصیتهای مختلفی مانند "حیدر" و "منصور" ذکر شدهاند که نشاندهنده عمق عشق و درد زندگی میباشد.
هوش مصنوعی: جانم به خاطر زیبایی آن لعل شیرین سوزانده شد، و دلم مانند پروانهای که به شمع محبوب نزدیک میشود، سوخت.
هوش مصنوعی: در کنار چهرهات که مانند شکر شیرین است، بر روی آن لکه سیاه و زیبایی وجود دارد که مثل مگس میچرخد یا ما را به یاد اسپند میاندازد که بر روی آتش میچسبد و سوخته میشود.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، من بیقرار و آشفتهام و مانند شمعی که از عشق بیداری به چهره محبوبش میسوزد، در آتش هوس سوختهام.
هوش مصنوعی: ای طبیب! از لبهای شیرین و شفابخش خود، برای درمان بیماری من، جرعهای بده که دل آزردهام را آرام کند.
هوش مصنوعی: در باغ، گلهایی مانند مشعل روشن بودند و بلبل بیخبر از آتش و خطر، بر سر گلها نشسته و در نهایت، گلستان را سوزاند.
هوش مصنوعی: از شدت شرم، چهرهاش مانند آتش داغ شده و اشکهایش همچون آب از چمن میریزد. در کنار آن، گل نیز به عطر دلانگیزش شهرت پیدا کرده و در دکان عطار به خاطر عشق و شوق سوخته است.
هوش مصنوعی: نور محبت تو همچون شعلهای از آتش بر جان من تابید و دل خستهام را در یک لحظه به خاکستر تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: وجود اثر حیدر در دل دردکش مست دیده نمیشود، مگر اینکه او از آتش مینوشد و در حالت مستی به شدت میسوزد.
هوش مصنوعی: در نظر پیر دانا، عشق به حقیقت حق است. هر کس که مانند منصور باشد، باید با فداکاری و از خود گذشتگی به عشق دست یازد و از همه چیز بگذرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
آتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت
بنشستم که: نویسم سخن عشق و ز دل
شعلهای در قلم افتاد، که طومار بسوخت
دل یاران، تو نگفتی که بسوزد بر یار؟
[...]
بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت
جگر لاله بر آن دلشده ی زار بسوخت
حبّذا شمع که از آتش دل چون مجنون
در هوای رخ لیلی بشب تار بسوخت
دیشب آن رند که در حلقه ی خمّاران بود
[...]
بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت
دل هر سوخته بر زاری من زار بسوخت
منِ آتش نفس اندر طلبش آه زنان
هر کجا گام نهادم در و دیوار بسوخت
یک نظر حسن رخش پرده برانداخت ز پیش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.