گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد

بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟

کی می رسد خیال طبیبان بدرد من؟

دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد

دارد هزار تفرقه دل در شب فراق

کو آن فراغتی که بروز وصال کرد؟

گل پیش عارض تو شد از انفعال سرخ

آن خنده ای که کردهم از انفعال کرد

سنگین دلی، که اسب جفا تاخت بر سرم

موری ضعیف را بستم پایمال کرد

سلطان وقت شد ز گدایان کوی عشق

درویش میل سلطنت بی زوال کرد

گفتی: که حلقه ساخت، هلالی، قد ترا

آن کس که ابروان ترا چون هلال کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام