گنجور

شمارهٔ ۷۷۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن

لبت را چون دم عیسی ست، این دل مرده احیا کن

چو نگذاری به عقلم، رهنمون کن شور سودایی

ز شهر آواره ام چون می کنی، مجنون صحرا کن

فروزان چهره چون شمع آمدی، پروانه ات گردم

به بالینم دمی بنشین و جانبازی تماشا کن

گره در دیده ام گردید طوفان سرشک از غم

عنان گریه را بگذار و سیر موج دریا کن

حریف میگساران نیستی خشکی مکن زاهد

هماورد دل دریا نیی، ای خس مدارا کن

چو مرد دین نیی با نفس کافر برنمی آیی

سکندر نیستی اندیشه از نیروی دارا کن

حزین از خامه چون مشّاطهٔ حسن ادا گشتی

به کف تا شانه داری، عقده از زلف سخن وا کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify