گنجور

شمارهٔ ۶۳۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم

هلال آسا کشد خمیازهٔ خورشید آغوشم؟

به باد دامنی از خاک بردارد شهیدان را

قیامت جلوه افتاده ست آن سرو قبا پوشم

سراسر می رود مژگان شوخش در رگ دلها

خراب هوشمندی های آن چشم قدح نوشم

شب افسانهٔ زلفش، ندارد گرچه کوتاهی

به خواب بیخودی نگذارد آن صبح بناگوشم

کند جام نگاهش باده در جام هوسناکان

سیه مست تغافلهای آن عاشق فراموشم

حزین ، از درد و صاف کفر و دین از من چه می پرسی؟

درین میخانه، خون مشربم، با جمله می جوشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify