بغل بر هم نمیآید ز ذوق آن برو دوشم
چه حسرتها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم
من از یاد تو نادانسته هم بیرون نیارم رفت
که می ترسم کنی دانسته از خاطر فراموشم
به راه بیخودیها آمد و رفت خوشی دارم
که تا میآردم با خود نگاهش میبرد هوشم
نگنجدت بادة من در خُم گردون ز بیتابی
به قدر نشئه من کرد پر بیطاقتی جوشم
به تقریر تغافل با دلم دیگر چه میگویی
فدای نازکیهای نگاهت تیزی هوشم
غلامی همچو من کمتر به دست افتد سرت گردم
بکن گوشی به حرفم تا ابد کن حلقه در گوشم
هزاران ساغر سرشار پیمود آن نگه با من
هنوز از لذّت جام نخستین مست و مدهوشم
به خاموشی سخنها گفت با من چشم حرّافش
که در تقریر یک حرفش کنون عمریست خاموشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم خود سخن میگوید. او به داغ لالهای اشاره کرده که باعث پیدایش اشک و غم در دلش شده است. بوی گل او را پریشان کرده و او نتوانسته امید خود را در آغوش باغی که برایش عزیز است، پنهان کند. شاعر از درد و رنج خود گلهمند است و نگران است که سرنوشت شومی در انتظارش باشد. در شب، مانند پروانهای در بزم بلبل، غرق در افکار خود است و نگران گذر زمان و پیری و زوالی که ممکن است بر او حاکم شود، میباشد. او به یادآوری از خوشبختیهایش نیز اشاره کرده و از تأثیرات آن بر زندگیاش گله میکند.
هوش مصنوعی: در آغوشم دوش شخصی، حسرتهای زیادی را به دوش کشیدم و از خوششانسیام به خاطر این لحظه زیبا احساس شادی میکنم.
هوش مصنوعی: من به یاد تو حتی به صورت ناآگاهانه هم نمیخواهم بیرون بروم، چون میترسم که به عمد و با آگاهی از ذهنم پاک شوی.
هوش مصنوعی: در مسیر بیخبری و شگفتی، آمد و رفت، و من از این که با خودم میآوردمش، خوشحالم، چرا که هر باری که به او نگاه میکردم، عقل و هوشم را از دست میدادم.
هوش مصنوعی: محبوب من، ناپدیر است که شراب من را در خُم گردون جا دهم، چون شدت بیتابی و سرمستی من به اندازهای است که جوش و خروش درونم را پر کرده است.
هوش مصنوعی: با این بیتفاوتی که تو داری، دیگر چه حرفی میزنی؟ من فدای نازکی و لطافت نگاهت هستم، در حالی که ذهن من بسیار تیز و هوشیار است.
هوش مصنوعی: شخصی که مانند من است، کمتر پیدا میشود. سر تو را به دور من بچرخان و به سخنان من گوش کن. تا همیشه، مثل حلقهای در گوش من بمان.
هوش مصنوعی: چشم آن محبوب هزاران پیمانه پر از می را نوشیده، اما هنوز از لذت نخستین جام مست و حیرتزدهام.
هوش مصنوعی: من در سکوت عمیق کلامش صحبت میکنم، چشمانش که در هر کلمهای از او، به قدری جذاب است که سالهاست به خاطر آن خاموش ماندهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم
بر آرم دوزخ از سینه، که در جنت زنم آتش
اگر از شوق دیدارت به روز حشر بخروشم
چنانت دوست میدارم که با خود گشتهام دشمن
[...]
من آن رند خراباتم که هشیارانه می نوشم
من آن قلاش رسوایم که دایم مست و بیهوشم
من آن دردی کشم که نام و ناموس دو عالم را
ز بیباکی و استغنا بجام باده بفروشم
منم آن بحر بی پایان که صد دریا و صحرا را
[...]
گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم
اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم
همه دردم همه داغم همه آهم افغان
محبت کاش سازد در دل یاران فراموشم
مهیا میکنم از بهر خویش اسباب ناکامی
[...]
چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم
که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم
ز بوی خون دل نظارگی را آب میسازم
به ظاهر چون لب تیغ از شکایت گرچه خاموشم
جنون من شد از زخم زبان ناصحان افزون
[...]
به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
ز طوق قمریان انداختند این حلقه در گوشم
مرید غنچه ام از جا گریبان چاک می خیزم
گرانی می کند چون گل قبای تازه بر دوشم
کنار من ندیده روی مطلب از تهیدستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.