گنجور

شمارهٔ ۶۲۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دل تنگ از ستمت رشک گلستان کردم

لب زخمی ز دم تیغ تو خندان کردم

سر شوریده دلان در خم چوگان من است

بس که آشفتگی از زلف تو سامان کردم

کام جانی که به زهر ستم انباشته بود

به خیال لب نوشت شکرستان کردم

در بساط من دل دادهٔ دیدارپرست

دیده ای بود که بر روی تو حیران کردم

سفر وادی امّید به جایی نرسید

مدتی همرهی آبله پایان کردم

گبر دیرینهٔ عشقم چه شد ار قدرم نیست؟

عمرها خدمت آن آتش سوزان کردم

ذره در همّتم آویخت، به خورشید رسید

مور اگر رو به من آورد سلیمان کردم

از فغان دل شوریده، به منقار مرا

پرده ای بود که پیرایهٔ بستان کردم

خاطر پیر مغان شاد که از همّت او

کوری محتسبان باده فراوان کردم

هر چه گفتم چو نی، از دولت آن لب گفتم

هر چه کردم به هواداری جانان کردم

دل جمعی نگران سخنم بود حزین

سر زلف رقمی تازه، پریشان کردم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام