گنجور

شمارهٔ ۵۶۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش

جز پیش خود نیارم، هرگز فرو سر خویش

گر داغ سینهٔ خود خورشید را نمایم

گردون دون ننازد دیگر به اختر خویش

دهر آرمیدگان را از جای برنیارد

آب گهر بنازد بر موج لنگر خوبش

برده ست بو دماغم، از نشئه های داغم

هر کس کشیده ساغر از کاسهٔ سر خویش

از آمد آمدِ حسن، پوشید خط رخش را

گاهی نهان شود شاه، درگرد لشکر خوبش

صیاد من مگر خود آید به آشیانم

صد بار آزمودم کوتاهی پر خوبش

سیلاب گریهٔ من، زان کو نمی کشد پا

کرده ست سرخ رویم، اشک دلاور خویش

هرجا که پاگذاری، بر پارهٔ دل آید

از ناز اگر نمایی، گلگشت کشور خویش

رحمی به حال زارش، گر باشدت رفوکن

زخم دل حزین را با زخم خنجر خویش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور