گنجور

شمارهٔ ۵۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

مشکل افتاد عجب کار من حیران را

دل مگر یاد دهد، مهر و وفا جانان را

اوّل از چشم تو، خونریز نگاهی دیدم

می توان یافت ز آغاز وفا، پایان را

دو جهان، بسمل مژگان شکار افکن توست

پی صید که، دگر بر زده ای دامان را؟

پاس دلهای اسیران وفا، رسم خوشیست

سرو من، شانه مکش طرهٔ مشک افشان را

چه شود کز تو دمی خاطرم آسوده شود؟

مکش از سینهٔ من یک دو نفس پیکان را

ترک چشمت دگر از دل چه توقّع دارد؟

باج هرگز نبود، مملکت ویران را

در بهار خط آن ساقی گلچهره، حزین

زاهد آیا به چه رو، طعنه زند مستان را؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط