گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را

نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را

درین محفل، سپندم بر دل بی تاب می لرزد

مباد از غنچهٔ لب بشکفاند، راز پنهان را

همین تنها نه من در خاک و خون غلتیدهٔ اویم

نهاد آن زلف مشکین بر زمین، ناف غزالان را

به محفل از می گلگون، چراغ شیشه روشن شد

بشارت باد از ما، زاهد گم کرده ایمان را

سر زلفی به چنگ خود، شبی چون شانه می دیدم

نمی دانم چه تعبیریست، این خواب یریشان را

ز فیض خط، بهار حسن گردد از خزان ایمن

ز صرصر نیست پروایی، چراغ زیر دامان را

حزین آب زلال جویبار کلک جان بخشت

به تاریکی نهان دارد، ز خجلت آب حیوان را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور