گنجور

شمارهٔ ۴۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را

که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را

خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها

پیاپی می دهم جام تغافل، سرگرانی را

جهانی را چو مجنون، حسن لیلی کرده صحرایی

بیابان گرد دارد یوسف ما، کاروانی را

به خاطر ره مده ساقی، دم افسردهٔ زاهد

چمن پیرا مکن ای شاخ گل، باد خزانی را

به امّیدی که گاهی گستراند سایه بر خاکم

به خون دل، به بار آوردهام سرو روانی را

تو کز ابر کف، آبی تشنه کامان را نبخشایی

چرا چون باد، دامن می زنی آتش به جانی را؟

حزین را نیست در دل، فکر سامان پر و بالی

قفس پرورده کرد آخر، غمت عرش آشیانی را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن