کجا پاس حجاب از زاهد بیپیر میآید؟
که تا میخانه هم با خرقهٔ تزویر میآید
مزن دم با من آتش نفس در شکرافشانی
تو را ای صبح خام، از کام بوی شیر میآید
دلا آسان نمیآید به کف سامان آزادی
اگر از عقل رستی، عشق دامنگیر میآید
نظربازی مرا گرم است با خورشید رخساری
که آب از دیدنش در دیدهٔ تصویر میآید
ندارم فرصت آن تا جواب نامه باز آید
رسد بر لب مرا جان زود و قاصد دیر میآید
اجل کی میزند مهر خموشی بر لب مردان؟
مزار ما نیستان گشت و بانگ شیر میآید
حزین آوازهٔ مجنون فرو ننشست و ننشیند
که از شور بیابان نالهٔ زنجیر میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مسائلی چون حجاب، عشق، آزادی، و زمان مرگ میپردازد. شاعر به نقد ظاهرسازیها و ریا میپردازد و به ارتباط عمیق انسان با عشق و آزادی اشاره میکند. او از دشواریهای دستیابی به آزادی و اثرات عشق بر زندگی سخن میگوید. همچنین، در مورد زمان و ناپایداری زندگی، با اشاره به مرگ و بیاثر شدن صداها در مزار، تأمل میکند. در نهایت، شاعر تاکید میکند که شور و اشتیاق عاشقانه مانند نالهها و زنجیرها همیشه وجود دارد.
هوش مصنوعی: سوال این است که چگونه فردی که حتی از یک مرشد و راهنما بهرهمند نیست، میتواند از حجاب و پوشش خود محافظت کند؟ او حتی به میخانه نیز با ظاهری مذهبی و نفاقآمیز میرود.
هوش مصنوعی: با من صحبت نکن، زیرا آتش نفس من در حال شعلهور شدن است. صبح خاموش و بیروح، از دهان تو بوی شیر میآید.
هوش مصنوعی: ای دل، بهدست آوردن آزادی کار سادهای نیست. اگر از قید و بندهای عقل رها شوی، عشق به تو روی میآورد و تو را در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: من در دنیای عشق و زیبایی با چهرهای چون خورشید مشغولم که وقتی به او مینگرم، اشک شوق از چشمانم جاری میشود.
هوش مصنوعی: من فرصتی ندارم تا به نامهام پاسخ دهم، زیرا جانم به تنگ آمده و قاصدی که جواب را بیاورد، دیرتر میرسد.
هوش مصنوعی: مرگ چه زمانی بر لبهای مردان سکوت میگذارد؟ قبر ما به مانند نهر پرآب شده و صدای شیر به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: حسرت و غم ناشی از عاشقانههای مجنون هرگز آرام نمیگیرد، چرا که از دل افسردهی او صدای ناله و اندوهی از بیابان به گوش میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآید
که میداند بر بیمار از جان سیر میآید
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر میآید
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
[...]
درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
دل بیدار میباید وصال زلف جانان را
ره خوابیده را طی کردن از شبگیر میآید
شده است از سوده الماس چون گنجینه گوهر
[...]
به صحرا آن کمانابرو پی نخجیر میآید
غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر میآید
چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را
صدای خندهٔ زخم از سر یک تیر میآید
درآ در حلقهٔ دیوانگان گر عافیت خواهی
[...]
چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید
که موج باده در چشمم دم شمشیر میآید
ندانم بر زبان حرف که دارد کلک تقریرم
ولی دانم که بوی خون ازین تقریر میآید
به جرم از طاعتم امّیدواری بیشتر باشد
[...]
ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآید
رسیدن منزل دوریست، از شبگیر میآید
چنان با شورش دیوانگی آمیختم خود را
که خونم در شهادت از رگ زنجیر میآید
مشو از وعده آن سروقامت ناامید ای دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.