چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید
که موج باده در چشمم دم شمشیر میآید
ندانم بر زبان حرف که دارد کلک تقریرم
ولی دانم که بوی خون ازین تقریر میآید
به جرم از طاعتم امّیدواری بیشتر باشد
که از سعی آنچه ناید از تو ای تقصیر میآید
به این تلخی به امیّد تو عمر جاودان خواهم
که میگوید که هرگز عاشق از جان سیر میآید!
زرنگ ناله آثار سرایت میتوان دانست
تو زودآ ای نفس بر لب که قاصد دیر میآید
چه شد امروز اگر غیر از گریبان نیست در دستم
که فردا دست جیب آموزِ دامنگیر میآید
چو احوال دل دیوانه در تحریر میآرم
صریر خامهام چون نالة زنجیر میآید
جوانی کرده ضایع کی به پیری میرسد جایی
که بیایوار کمتر کاری از شبگیر میآید
به خون خوردن بدل شد میل شیر آن طفل را لیکن
هنوزش از لب خونخواره بوی شیر میآید
چنانم روز روشن بیرخ او دشمن جان شد
که میپندارم از روزن به چشمم تیر میآید
به فتراک نگاهش موج خون همنشینان بین
به مهمان رفته پنداری که از نخجیر میآید
توان با بینیازی پوست از گردون بر آوردن
در آن بیشه که این آهوست کمتر شیر میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به شدت دلبسته و شیدای محبوبش است. او با اشاره به بانگ جرس، احساس میکند که عشق او به محبوبش چنان قوی است که حتی جانش از بوی او به لب رسیده است. اشتیاق او چون آهنگ یک ساز برانگیخته شده و او را مانند شعلهای بر روی علفها به پرواز در میآورد. اگرچه دل او آتشین و سوخته است، اما هنوز بوی هوس از آن به مشام میرسد. همچنین شاعر، به بلبل اشاره میکند که اگر مدتی به گلستان نرود، به خاطر عشق، گلها نیز به قفس او میآیند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که نظم او و یادگاری که از او باقیمانده، برای همه مفید و به کار میآید.
هوش مصنوعی: به قدری بیمحبتی و جدایی معشوق در من تأثیر گذاشته که حتی وقتی در جمع شاد و سرزندهای هستم، همچنان احساس سنگینی و غم میکنم، طوری که در نظر من شادی و خوشی مانند خطری در کمین، به صورت یک شمشیر به نظر میآید.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کلماتی بر زبانم جاری است و چه فریبهایی در سخنانم نهفته، اما میدانم که از این گفتار، بوی خون به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: به دلیل نافرمانیام، امیدم بیشتر است که از تلاشم چیزی عاید نخواهد شد و تقصیر از خودم است.
هوش مصنوعی: با وجود تلخیهایی که در زندگی وجود دارد، به امید تو زندگی ابدی خواهم داشت، چون عشق هیچگاه انسان را خسته نمیکند و او همیشه به زندگی ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: اگر چه در دل کسی نشانههایی از درد و رنج وجود دارد، اما تو ای نفس، چرا به زودی نمیروی و فرصت را از دست میدهی؟ چون قاصد خبر میتواند دیر به دست تو برسد.
هوش مصنوعی: امروز فقط گریبان من در دستم است و چیز دیگری ندارم، اما فردا ممکن است جیبم به دام بیفتد و به مشکل بیافتم.
هوش مصنوعی: وقتی که احساسات دل دیوانهام را روی کاغذ مینویسم، صدای قلمم مانند نالهای است که از زنجیری به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: جوانی شاد و پرانرژی است، اما وقتی به پیری میرسد، به جایی میرسد که دیگر مانند گذشته توانایی و انگیزه ندارد و کمتر میتواند کارها را انجام دهد.
هوش مصنوعی: میل و خواسته آن کودک که به شیر مادر وابسته بود، اکنون جای خود را به حس گناه و آسیب داده است، اما هنوز هم بوی شیر را از یار و دشمنش که او را به خطر انداخته حس میکند.
هوش مصنوعی: حالت من در روز روشن به گونهای است که بیحضور او، همچون دشمنی برای جانم شده است. به حدی که فکر میکنم تیر به چشمانم میزند، انگار چیزی از بیرون به من آسیب میزند.
هوش مصنوعی: به چشمانش نگاه کن، موجی از خون دوستانش در آن موج میزند. گویی او از یک شکار بازگشته و به مهمانی رفته است.
هوش مصنوعی: در این جنگل، توانایی اینکه با بی نیازی به دور از مشکلات، زندگی کن و در کنار موجودی مثل آهو، به راحتی زندگی را بگذران، بسیار کمتر از قدرتی است که شیر دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر میآید
که میداند بر بیمار از جان سیر میآید
هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این
که روباه مزور همعنان شیر میآید
شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد
[...]
درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
دل بیدار میباید وصال زلف جانان را
ره خوابیده را طی کردن از شبگیر میآید
شده است از سوده الماس چون گنجینه گوهر
[...]
به صحرا آن کمانابرو پی نخجیر میآید
غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر میآید
چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را
صدای خندهٔ زخم از سر یک تیر میآید
درآ در حلقهٔ دیوانگان گر عافیت خواهی
[...]
ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآید
رسیدن منزل دوریست، از شبگیر میآید
چنان با شورش دیوانگی آمیختم خود را
که خونم در شهادت از رگ زنجیر میآید
مشو از وعده آن سروقامت ناامید ای دل
[...]
چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید
نفس از سینه ام بر لب دم شمشیر می آید
سبکروحان کنند از بادهٔ کوچکدلی مستی
به بزمم از لب پیمانه بوی شیر می آید
به که گسترده زلف او بساط دلفریبی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.