گنجور

 
حزین لاهیجی

طرب یعقوب من در گوشهٔ بیت الحزن دارد

چمن در آستین چشمم، ز بوی پیرهن دارد

کسی کآشفته حال جلوه هر جایی او شد

نیاز بلبلان با نازنینان چمن دارد

صدف در پاس گوهر، بسته می دارد دهان خود

لب خاموش من حرفی از آن شیرین سخن دارد

توان دانست حال شب نشینان وصالش را

ز آه آتش آلودی که شمع انجمن دارد

به خواب مرگ هم از دست دل یک دم نیاسایم

کف بی طاقت من کار با جیب کفن دارد

غزال شیرگیر نرگس مستش به استغنا

نگاهی با سیه چشمان صحرای ختن دارد

به درمان دل پرخون من برآب زد نقشی

لب پیمانه پیغامی، به آن پیمان شکن دارد

سزدگر بیستون نازد به بازو، عشق ظالم را

کدامین لاله رنگین تر، ز خون کوهکن دارد؟

نمی آید حزین از دست من کار دل نازک

که این مینا می پر زوری از عشق کهن دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اثیر اخسیکتی

دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد

که در یک نقطه و همی جهانی در وطن دارد

گهرها در شکم دارد لب یاقوت فام او

وزاو سربسته هر نکته شکرها در شکن دارد

چنان خندد که پنداری صبا بر لؤلؤ شبنم

[...]

نسیمی

گل صدبرگ من سنبل بر اطراف سمن دارد

رخ یار من از نسرین خطی بر نسترن دارد

عذارش گرچه از نسرین سواد مشک پیدا کرد

ز مشک سوده رخسارش غباری بر سمن دارد

به چین زلف پرچینش که کرده سنبلش صد ره

[...]

خیالی بخارایی

اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد

دهان و ابرویت پیوسته باری نقش من دارد

دلم را عاقبت از شمع رخسار تو روشن شد

که خطّت هرچه دارد جمله بر وجه حَسَن دارد

شنیدم با دهان تو ز تنگی لاف زد پسته

[...]

صائب تبریزی

مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد

که از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟

اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشد

که در شبها چراغی پیش دست کوهکن دارد؟

سفر کن تا چو یوسف شمع امیدت شود روشن

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سلیم تهرانی

چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد

چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد

چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح مشکین است

که پنداری گذر بر ناف آهوی ختن دارد

اسیر عشق را بر زندگانی اعتمادی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه