گنجور

شمارهٔ ۳۷۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند

آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند

وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان

باده با محتسب شهر، حریفانه زدند

جگر خویش فشردند و به ساغر کردند

لاله سان، سوختگان تو چو پیمانه زدند

دل ارباب وفا بر سر هم ریخته است

در حریمی که سر زلف تو را شانه زدند

واعظ افسانه چه حاصل که صبوحی زدگان

در توفیق به یک نعرهٔ مستانه زدند

حسن در جلوه گری جان جهانی را سوخت

آتش از پرتو این شمع، به کاشانه زدند

آتشین چهره بتان را، نبود پروایی

صد دهن خنده، به جانبازی پروانه زدند

عاشقان را نبود از شجر طور کمی

شعله در جان و دل از جلوهٔ جانانه زدند

شوخ چشمان دل فارغ نگذارند حزین

ز آشنا عشوه نگاهی، ره بیگانه زدند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify