گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند
وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان
باده با محتسب شهر، حریفانه زدند
جگر خویش فشردند و به ساغر کردند
لاله سان، سوختگان تو چو پیمانه زدند
دل ارباب وفا بر سر هم ریخته است
در حریمی که سر زلف تو را شانه زدند
واعظ افسانه چه حاصل که صبوحی زدگان
در توفیق به یک نعرهٔ مستانه زدند
حسن در جلوه گری جان جهانی را سوخت
آتش از پرتو این شمع، به کاشانه زدند
آتشین چهره بتان را، نبود پروایی
صد دهن خنده، به جانبازی پروانه زدند
عاشقان را نبود از شجر طور کمی
شعله در جان و دل از جلوهٔ جانانه زدند
شوخ چشمان دل فارغ نگذارند حزین
ز آشنا عشوه نگاهی، ره بیگانه زدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و محفل مستانه میپردازد. او از لحظات شاد و شادیبخش در کنار دوستان و معشوقش میگوید و نشان میدهد که عشق همچون آتش در دل دیوانه میسوزد. در این محفل، بادهنوشی و خوشی با دوستان و محتسب در مرکز توجه است و به زیباییهای معشوقش اشاره میکند که دل را میسوزاند. همچنین از عشق و درد و رنج عاشقان سخن میگوید و بیان میکند که گاهی عشق میتواند خوشی و آتش را به ارمغان بیاورد. شاعر با توصیف چشمان شوخی و عشوههای معشوق، نشان میدهد که عشق، همواره با درد و شادی گره خورده است.
هوش مصنوعی: اگر به شوخی شعلهای در پر پروانهای زدند، آتش عشق را در دل دیوانهام روشن کردند.
هوش مصنوعی: زمان خوشی و شادی میگذرد، هنگامی که در میخانه، نوشیدنی با نگهبان شهر به صورت دوستانه و برادرانه نوشیده شده است.
هوش مصنوعی: دلشان را فشرده و مانند لاله، در جام قرار دادند. سوختگان تو مانند پیمانه، سر به سلامت زجر کشیدند.
هوش مصنوعی: دل وفادار کسی در هم شکسته شده است، در مکانی که برای تو زلفهایت را مرتب کردند.
هوش مصنوعی: واعظ، چه نتیجهای از داستانسرایی تو وجود دارد در حالی که نوشیدنینوشان در لحظهای با یک فریاد شاداب و مستانه، به توفیق رسیدهاند؟
هوش مصنوعی: زیبایی و جلوهگری حسن باعث شد که همه مردم دلباختهاش شوند. این درخشش مانند آتش است که از نور یک شمع به همه جا سرایت کرد و به خانهها نیز رسید.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و آتشین بتها هیچ اثری بر پروانه ندارد و او با توجه به عشق و فداکاریاش، از جانبازی و قربانی شدن نمیهراسد.
هوش مصنوعی: عاشقان هیچ کمبودی از درخت طور ندارند و آتش محبت و زیبایی معشوق در جان و دل آنان شعلهور است.
هوش مصنوعی: چشمهای شوخ و بازیگوش دل را آرام نمیگذارند و غمگین میکنند. نگاه آشنایی با عشوه و ناز خود، راه را برای بیگانگان گشودهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش مرغان چمن نعرهٔ مستانه زدند
آتشی در دل شوریدهٔ دیوانه زدند
زاهدان خیمهٔ عشرت سوی میخانه زدند
خیز کز باد صبا زلف سمن شانه زدند
دوش دیدم که ملایک دَرِ میخانه زدند
گِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدند
ساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوت
با منِ راهنشین بادهٔ مستانه زدند
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
[...]
عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند
در تمنای تو عشاق ز پای افتاده
مست گشتند و ز مستی کف مستانه زدند
عکس ساقی چو درین باده صافی افتاد
[...]
صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
بوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند
زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند
رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند
صوفیان را دهن از ورد سحر بربستند
[...]
صبح رندان صبوحی در میخانه زدند
در خرابات مغان ساغر مستانه زدند
می رنگین به خم عشق که بد مالامال
دوره کرده قدح و جام به پیمانه زدند
رازهایی که شنیدن نتوانست ملک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.