گنجور

شمارهٔ ۳۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ما

شعله گردی ست که برخاست ز خاکستر ما

کیست کز شعلهٔ خورشید، برآرد شبنم؟

دل به افسانه، جدا کی شود از دلبر ما؟

لب اگر باز کنی، چهره اگر بنمایی

گل کند جنّت ما، موج زند کوثر ما

این که در دامن صحرای جنون می بینی

لاله نبود، که گل انداخته، چشم تر ما

زندگی بخش بود مرده دلان را چون صبح

مگذر از فیض صفای دم جان پرور ما

گریه ساکن نکند آتش ما را در عشق

شعله یک نیزه گذشته ست چو شمع از سر ما

باده از پردهٔ شب، ساقی ما صاف کند

شفق صبح بود دُرد تَهِ ساغر ما

این سیاهی به سر ما، نه ز داغ است حزین

پرتو انداخته بر تارک ما، اختر ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان