به هند، گشته زمین گیر، ناتوانی ما
رسیده است به شب، روز زندگانی ما
به ما قفس وطنان، نوبهار می خندد
خزان رسید و نشد فصلگل فشانی ما
کنار و جیب دو عالم به دست چاک افتد
اگر ز پرده برآید غم نهانی ما
خزان چهرهٔ ما رشک لاله زار شود
اگر بهار کند، اشک ارغوانی ما
کجاست طایر قدس آشیانه ای که زند
ز شاخ سدره صفیری به همزبانی ما؟
سفر به سایه آن سرو پایدار کنیم
اگر کمی نکند، عمر جاودانی ما
هزار نشتر الماس در جگر داریم
سزد که عشق بنازد به سخت جانی ما
غم اسیری خود می خوریم، کازاد است
ز طوق فاختگان، سرو بوستانی ما
نشاط باغ به ما تلخ شیونان نرسد
رمیده طایر عیش از هم آشیانی ما
اگر چه رخصت گفتن نداشتیم حزین
هزار نکته فرو خواند، بی زبانی ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با احساس ناتوانی و ناامیدی از زندگی در وطن و نامهربانی روزگار آغاز میشود. شاعر به دشواریهای زندگی و عدم رسیدن به فصل گلفشانی و خوشحالی اشاره دارد. او از غمهای پنهان و رنجهای عمیق خود سخن میگوید و این ناراحتیها را در کنار زیباییهای عشق و یادآوری خاطرات خوش، قید میکند. در نهایت، شاعر میگوید که اگرچه نمیتواند بهوضوح افکار خود را بیان کند، اما احساسات و دردهای او عمیق و فراوان است. او هنوز به یاد گذشتهها و آرزوی بهار و نشاط در زندگیاش است.
هوش مصنوعی: ما به سرزمین هند سفر کردهایم و حالا کاملاً ناتوان و ناامید شدهایم. زندگی ما به تاریکی شب نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: در حالی که بهار برای ما در قفس وطن خوشحال و خندان است، اما خزان آمده و فصل شکوفایی ما هنوز فرا نرسیده است.
هوش مصنوعی: اگر غم پنهان ما از پرده بیرون بیاید، همه چیز در زندگی دو جهان از دست میرود و به هم میریزد.
هوش مصنوعی: اگر بهار بیاید و چهرهٔ ما به زیبایی شکوفهها شود، اشکهای ارغوانی ما باعث حس حسادت گلهای لالهزار خواهد شد.
هوش مصنوعی: کجا پرندهای از عالم بالا وجود دارد که در آشیانهاش با صدایی زیبا از درخت سدر، با ما همزبانی کند؟
هوش مصنوعی: بیایید به زیر سایه آن سرو بلند برویم و اگرچه که زندگی ممکن است کوتاه باشد، اما باعث میشود حس جاودانگی و ماندگاری در ما ایجاد شود.
هوش مصنوعی: ما در دل خود زخمهای عمیق و دردناک زیادی داریم که نشان از عشق و احساسات شدید ماست. سزاوار است که عشق به دلسختی و مقاومت ما افتخار کند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر غم اسیری خود ناراحتیم، چون آزاد بودن از بند فاختهها، مثل سرو باغی برای ماست.
هوش مصنوعی: خوشحالی و زیباییهای باغ به ما نمیرسد، چون پرندهای که از لانهاش پرواز کرده، دیگر بازنمیگردد و از شادی و زندگیمان دور شده است.
هوش مصنوعی: هرچند که اجازه نداشتیم حرف بزنیم، اما حزین توانست هزاران نکته را با سکوت ما بیان کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گونه فاش نگردد غم نهانی ما
بشرح حال زبانیست بی زبانی ما
برون مباد زمانی ز جان ما غم یار
که در بلا غم یارست یار جانی ما
در سرشک بپای تو ریختیم و خوشیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.