گنجور

 
حزین لاهیجی

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را

زهر چش جفا مکن، مشرب امتیاز را

سینه حریف چون شود، آن مژهٔ دراز را

دشنه شکسته در جگر، چنگل شاهباز را

گر نبود قبول تو، جنس کساد دین و دل

از چه به غمزه داده ای، منصب ترکتاز را

تا ره هوش را زند، رطل گران بیخودی

میکده کرشمه کن، نرگس نیم باز را

زاهد حق پرست من، منکر برهمن مشو

بی خبر از حقیقتی، چاشنی مجاز را

عار ز سجدهٔ منت، چیست خدای را بگو؟

چون ز ازل تو کرده ای، ناصیه سا، نیاز را

پردهٔ هوش می درد، نغمهٔ دلکشت، حزین

بند نقاب وا مکن، خلوتیان راز را