گنجور

 
حزین لاهیجی
 

بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد

خروش بلبل وبوی بهار برخیزد

چه دولت است که در پای خم چو بنشینم

به جلوه، ساقی مشکین عذار برخیزد؟

به این کرشمه که از خاک کشتگان گذری

هزار ناله ز سنگ مزار برخیزد

ز دامن مژهٔ چشم سرمه ای پوشش

به صید دل نگه جان شکار برخیزد

ز ریزش مژه کز فیض اشک سیراب است

هزار رنگ گلم، ازکنار برخیزد

درین چمن سرکلک تو سبز باد حزین

که شور بلبل ازین شاخسار برخیزد