گنجور

 
حزین لاهیجی

خجل در برم، عقل نادان نشیند

چو زاهد که در بزم مستان نشیند

نشیند خیال تو در گوشهٔ دل

چو یوسف که در کنج زندان نشیند

همین بس که در فکر شبهای مجنون

سر زلف لیلی، پریشان نشیند

دل آزردهٔ شام هجر تو چون شمع

به هر جا نشیند، گدازان نشیند

حزین ، آنکه سامان وصل تو را سوخت

به خاکستر شام هجران نشیند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رضی‌الدین آرتیمانی

مگر شور عشقت ز طغیان نشیند

که بحر سر شکم ز طوفان نشیند

مگر بر کنار است زان روی زلفش

که پیوسته چون من پریشان نشیند

عجب بادهٔ خوشگواریست عشقت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه