خجل در برم، عقل نادان نشیند
چو زاهد که در بزم مستان نشیند
نشیند خیال تو در گوشهٔ دل
چو یوسف که در کنج زندان نشیند
همین بس که در فکر شبهای مجنون
سر زلف لیلی، پریشان نشیند
دل آزردهٔ شام هجر تو چون شمع
به هر جا نشیند، گدازان نشیند
حزین ، آنکه سامان وصل تو را سوخت
به خاکستر شام هجران نشیند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درد عشق میپردازد. او از حالتی اشاره میکند که عشق وگیاهی ناتوان و دل شکسته، به مانند زاهدی در میخانه، در درونش نشسته است. خیال محبوبش مانند یوسف در زندان، در دلش جا گرفته و او در شبهای بیخوابی به یاد لیلی و زلفهایش میاندیشد. دلش در سوگ هجران محبوبش همچون شمعی گدازان است و این حسرت و اندوه در هر جا به سراغش میآید. در نهایت، شاعر به سوز و سوختن از جدایی و حسرت وصال محبوبش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: احساس شرمساری مرا فرا گرفته است، چون عقل نادان مانند زاهدی است که در مجالس خوشگذرانی حاضر میشود.
هوش مصنوعی: اگر خیال تو در دل جا بگیرد، مثل یوسف که در زندان تنها و در گوشهای نشسته است، هیچ آرامش و راحتی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: کافی است که در خاطر شبهای مجنون، موهای آشفته لیلی را تصور کنی.
هوش مصنوعی: دل خسته و ناراحت از دوری تو، مانند شمعی است که هر جا برود، ذوب میشود و شعلهاش کم فروغ میگردد.
هوش مصنوعی: حزین، آن کس که به خاطر وصال تو دچار سوختگی شده، در خاکستر شبهای جدایی آرام میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
که بحر سر شکم ز طوفان نشیند
مگر بر کنار است زان روی زلفش
که پیوسته چون من پریشان نشیند
عجب بادهٔ خوشگواریست عشقت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.