گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما

گوشهٔ خاطر ما، ملک سلیمانی ما

بس که سودیم به راه تو جبین را چو صدف

استخوانی ست به جا مانده، ز پیشانی ما

خوبش تا گم نکنی، راه به جایی نبری

خضر راه است درین بادیه، حیرانی ما

خطر عقل فرومایه، فزون از جهل است

وای بر دانش ما، آه ز نادانی ما

چه غم از سیل حوادث، دل دریا دارد؟

یاد ساحل نکند، کشتی طوفانی ما

خار این بادیه را برده ز کف گیرایی

تا گریبان هوس بر زده، دامانی ما

کرده از درد سرم، گوشه عزلت فارغ

خاک کاشانهٔ ما صندل پیشانی ما

شور سیلاب، به ما خانه به دوشان چه کند؟

سیل اشک است که دارد، سر ویرانی ما

صد هزاران بت اندیشه، به دل جلوه گر است

کو برهمن که بخندد به مسلمانی ما؟

می کند دیدهٔ ذرات جهان را روشن

نکهت پیرهن یوسف کنعانی ما

هست در گوش خیال همه شمشاد قدان

حلقهٔ بندگی سرو گلستانی ما

غم هجران تو مستغرق وصلم دارد

غنچهٔ بندگی سرو گلستانی ما

اشک دایم بودم بر سر مژگان یعنی

حسرت تیر تو دارد، دل پیکانی ما

به لب از غنچه حزین ، مهر خموشی زده اند

عندلیبان همه در فصل غزل خوانی ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify