گنجور

شمارهٔ ۲۶۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست

چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست

الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست

آن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟

در بیعت پیران خرابات فتوح است

خالی بود آن دست که در دست سبو نیست

از برگ و بر عاریت آزرده دماغم

گر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست

از گرد و غبار هوس، اندام فرو شوی

فرداست که این آب سبک سیر به جو نیست

این بادهٔ پر زور که پیمانهٔ دل راست

در حوصله طاقت هر جام و سبو نیست

ای خضر بیا جرعه ای از جام حزین کش

این شیرهٔ جان است به هر چشمه و جو نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.