رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست
الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست
آن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟
در بیعت پیران خرابات فتوح است
خالی بود آن دست که در دست سبو نیست
از برگ و بر عاریت آزرده دماغم
گر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست
از گرد و غبار هوس، اندام فرو شوی
فرداست که این آب سبک سیر به جو نیست
این بادهٔ پر زور که پیمانهٔ دل راست
در حوصله طاقت هر جام و سبو نیست
ای خضر بیا جرعه ای از جام حزین کش
این شیرهٔ جان است به هر چشمه و جو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از رسوایی و ناکامی در عشق صحبت میکند و میگوید که هیچ درمانی برای این حالت نیست. او به زیباییهای عشق اشاره میکند، اما به زهرانی بودن آن نیز اشاره دارد. در ادامه، شاعر از اهمیت همراهی و اتحاد در کارهای معنوی سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که وجود خالی و نداشتن ارتباط با بادهی عشق، انسان را رنج میدهد. در نهایت، او از کسی به نام خضر میخواهد تا جرعهای از بادهی زندگی و عشق به او بچشاند، چون زندگی واقعی در جوام مختلف یافت نمیشود. این اشعار به عمق احساسات و تجارب انسانی در عشق و زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: عشق تو مرا به دردسر انداخته و هیچ راهی برای نجات وجود ندارد. درد دل صبحگاهی من آنقدر شدید است که حتی مرهمی برای آن نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: عشق رنگهای مختلفی از نعمتها و لذتها را به ما عرضه کرده است، اما نمیدانیم که کدام یک از این زهرها باعث میشود که ما نتوانیم آن را از گلویمان عبور دهیم.
هوش مصنوعی: در ارتباط با بزرگان و اهل معرفت، موفقیت و پیروزی به دست میآید. دستی که به جام سبو (مشروبات) نرسد، خالی و بیارزش است.
هوش مصنوعی: من از برگ و شاخههایی که قرضی هستند ناراحت هستم، زیرا اگر این باغچه با گلها رنگین بود، بویی نداشت.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که در دنیای پر از آرزوها و خواستهها، انسان باید از خود و خواستههایش کمی فاصله بگیرد. زیرا در آینده، آرامش و سبکی وجود دارد که نمیتوان آن را با چیزهای دنیوی مقایسه کرد. آب جاری و سبک نماد آزادی و آسودگی است که در آن حضور دارد.
هوش مصنوعی: این نوشیدنی قوی و پرقدرت که به دل آدمی ارتباط دارد، از ظرفیت هر جام و ظرفی فراتر است و نمیتوان آن را در هیچ پیمانهای جا داد.
هوش مصنوعی: ای خضر، تو بیا و جرعهای از این جام غمانگیز نوش جان کن، که این شیرهٔ زندگی است و در هر چشمه و جوی نمیتوان آن را یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست
دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی
با ما کشش خاطر او یک سر مو نیست
پیش تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیم
[...]
منت ز سر زلف توام یکسر مو نیست
چاکیست دلم را که سزاوار رفو نیست
آن مه که مه چهاردهاش چون مهرو نیست
در شهر بنیکوئی او هیچ نکو نیست
آن سلسله کازادی او نیست میسر
[...]
در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست
افسوس که چون روی تو خوی تو نکونیست
خم در قدحم ریز که در میکده عشق
سیرابی ما تشنه لبان کار سبو نیست
بی بخیه بهم باز نیاید لب زخمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.