گنجور

 
حزین لاهیجی

رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست

چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست

الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست

آن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟

در بیعت پیران خرابات فتوح است

خالی بود آن دست که در دست سبو نیست

از برگ و بر عاریت آزرده دماغم

گر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست

از گرد و غبار هوس، اندام فرو شوی

فرداست که این آب سبک سیر به جو نیست

این بادهٔ پر زور که پیمانهٔ دل راست

در حوصله طاقت هر جام و سبو نیست

ای خضر بیا جرعه ای از جام حزین کش

این شیرهٔ جان است به هر چشمه و جو نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وحشی بافقی

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست

دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی

با ما کشش خاطر او یک سر مو نیست

پیش تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیم

[...]

مشتاق اصفهانی

منت ز سر زلف توام یکسر مو نیست

چاکیست دلم را که سزاوار رفو نیست

آن مه که مه چهارده‌اش چون مه‌رو نیست

در شهر بنیکوئی او هیچ نکو نیست

آن سلسله کازادی او نیست میسر

[...]

طبیب اصفهانی

در حلقه خوبان چو تو یک عربده جو نیست

افسوس که چون روی تو خوی تو نکونیست

خم در قدحم ریز که در میکده عشق

سیرابی ما تشنه لبان کار سبو نیست

بی بخیه بهم باز نیاید لب زخمی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه