گنجور

 
حزین لاهیجی

بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت

این ره بزم، آن یکی، راه گلستان گرفت

تیره شبستان دهر، جای نشستن نبود

دامن جان مرا، صحبت جانان گرفت

جور جهان می شود، قسمت خونین دلان

خار، مکافات برق، ز آبله پایان گرفت

خونی صد خانه است، اشک جهان گرد من

شکرکه این سیل خون، راه بیابان گرفت

آن دل نامهربان سوخت به مرگ حزین

ماتم پروانه را، شمع به سامان گرفت