گنجور

 
حزین لاهیجی

می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست

خرد پیر، خراباتی دیوانهٔ اوست

همه جا جلوه گه لیلی صحرایی ماست

هر کجا چشم غزالیست سیه خانهٔ اوست

یارب آن لعل شکرخا همه جا نوشش باد

خون ما بی گنهانی که به پیمانهٔ اوست

حیرت افزا صنمی،کز دل ما برده قرار

کعبه هم سنگ نشان ره بتخانهٔ اوست

از من بی سر و پا، چشم مدارید شکیب

دل خراب نگه نرگس مستانهٔ اوست

این چه نوریست که از طور تجلَیست بلند؟

شمع جانهای مقدَس، همه پروانهٔ اوست

جز حدیث سر زلفش نکند یاد، حزین

شب نشینان همه را گوش بر افسانهٔ اوست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قاسم انوار

قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست

دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست

من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست!

شمع جانست و جهان عاشق و پروانه اوست

قصه عشق غریبست و نشاید گفتن

[...]

صائب تبریزی

چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست

دل هر کس که شود زیر و زبر خانه اوست

لیلی وحشی ما را نبود خلوت خاص

روز هر کس که سیه گشت، سیه خانه اوست

هر دل خسته که خون می چکد از فریادش

[...]

رضاقلی خان هدایت

فارغ از کعبه و از بتکده دیوانهٔ اوست

دل دیوانهٔ او کعبه و بتخانهٔ اوست

حرم و دیر تفاوت نکند عاشق را

هر کجا می‌نگرد جلوهٔ جانانهٔ اوست

گرچه عالم هم از کون و مکان افسانه است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه