می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
خرد پیر، خراباتی دیوانهٔ اوست
همه جا جلوه گه لیلی صحرایی ماست
هر کجا چشم غزالیست سیه خانهٔ اوست
یارب آن لعل شکرخا همه جا نوشش باد
خون ما بی گنهانی که به پیمانهٔ اوست
حیرت افزا صنمی،کز دل ما برده قرار
کعبه هم سنگ نشان ره بتخانهٔ اوست
از من بی سر و پا، چشم مدارید شکیب
دل خراب نگه نرگس مستانهٔ اوست
این چه نوریست که از طور تجلَیست بلند؟
شمع جانهای مقدَس، همه پروانهٔ اوست
جز حدیث سر زلفش نکند یاد، حزین
شب نشینان همه را گوش بر افسانهٔ اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است که تمامی جهان را تحت تاثیر قرار داده و میخانهای را به تصویر میکشد که در آن عشق و جنون موج میزند. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند که همه جا جلوهگری میکند و دل انسانها را درگیر میکند. او از حیرت و شگفتی ناشی از عشق سخن میگوید و یادآور میشود که عشق حقیقی و زیبایی محبوب، جزئی از روح و جان انسانهاست. در نهایت، شاعر به یادآوری لحظات عاشقانه و داستانهای شب نشینان میپردازد که همواره به افسانه عشقی که در دل دارند، گوش میدهند.
هوش مصنوعی: عشق به قدری فراگیر است که همه جا شبیه یک میخانه میشود و انسانهای خردمند در آن به حالت دیوانگی و شیدایی فرو میروند.
هوش مصنوعی: در هر جایی که به زیبایی لیلی صحرایی اشاره شود، آنجا محل تماشای اوست و هر کجا که چشمهای زیبا و معصومی وجود داشته باشد، آن مکان به حاکمیت او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: ای خدای من، آن گوهر خوش رنگ و زیبا در هر جا خوشبختیاش را آرزو میکنم، در حالی که خون ما بیگناهانی که به او مربوط است، در پیمانهاش نوشته شده است.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی که دل ما را به شدت پریشان کرده، آنچنان شگفتانگیز است که حتی کعبه نیز به اندازه نشانههای مسیر به معبد او ارزش دارد.
هوش مصنوعی: از من که هیچ کارهام، توقع نداشته باشید؛ زیرا صبر و تحمل من به خاطر نگاه شگفتانگیز اوست.
هوش مصنوعی: این نور که از کوه تجلی میکند چیست؟ همه جانهای پاک و معصوم مانند پروانه به دور او میچرخند.
هوش مصنوعی: جز داستان موهای او، هیچ چیز دیگری به یاد نمیماند. شبنشینان تنها به افسانههای او گوش میسپارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست
من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست!
شمع جانست و جهان عاشق و پروانه اوست
قصه عشق غریبست و نشاید گفتن
[...]
چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
دل هر کس که شود زیر و زبر خانه اوست
لیلی وحشی ما را نبود خلوت خاص
روز هر کس که سیه گشت، سیه خانه اوست
هر دل خسته که خون می چکد از فریادش
[...]
فارغ از کعبه و از بتکده دیوانهٔ اوست
دل دیوانهٔ او کعبه و بتخانهٔ اوست
حرم و دیر تفاوت نکند عاشق را
هر کجا مینگرد جلوهٔ جانانهٔ اوست
گرچه عالم هم از کون و مکان افسانه است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.