گنجور

شمارهٔ ۲۱۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست

این لقمه، به اندازه هر کام و دهان نیست

دل بیهده بستیم به نیرنگ بهاران

آن رنگ کدام است که در برگ خزان نیست؟

در دایره گردش افلاک ندیدیم

چشمی که به دنبال نگاهت نگران نیست

سرگرم سراغش، عبث اندیشه خورد تاب

آن موی کمر چون رگ جانم به میان نیست

عنقا نگرفته ست چو من گوشه عزلت

در وادی آوارگیم، نام و نشان نیست

گر کم سخن است آن دهن تنگ، معاف است

راه سخنی هیچ به آن غنچه دهان نیست

بسیار به دام و قفس افتاده گذارم

صیاد، به بی رحمیت ای دشمن جان نیست

مردم نه همین از اثر چشم تو مستند

آن شیوه کدام است که آشوب جهان نیست؟

شیرین من، از تلخ عتاب تو به شکرم

با لعل تو دل را شکرابی به میان نیست

یک رنگیت ای شوخ، چها کرد به جانم

این شیوه، کم از صحبت مهتاب و کتان نیست

با راست روان صحبت گردون نشود راست

بیش از نفسی، تیر در آغوش کمان نیست

سلطان که بود در پی آزار رعیّت

گرگی ست در افتاده درین گلّه، شبان نیست

در سینه حزین ، آه من سوخته پیداست

چون شمع که در پردهٔ فانوس نهان نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور