گنجور

 
حزین لاهیجی
 

مکن دشوار از تن پروری آزادی جان را

چه محکم می کنی چون ابلهان دیوار زندان را؟

دیار عشق را نازم که طفلان هوسناکش

چو پستان می مکند از ذوق، خون آلوده پیکان را

گریبانی چو صبحم نیست تا از شرم رسوایی

ز بی دردان بپوشد سینه ام، زخم نمایان را

ز دل بیش است با معشوق ربط دیده عاشق

که چشم آگاه کرد از بوی یوسف، پیر کنعان را

پی جولانگه خورشید، پهنای فلک باید

نسازد عشق مسکن، سینه های تنگ میدان را

تو در بتخانه اندیشه دینی، نمی دانی

که عارف کعبه می داند، دل گبر و مسلمان را

حزین ، از جویبار تیغ او تا حشر ممنونم

به خون آلوده چون گل، دامن پاک شهیدان را