گنجور

 
حزین لاهیجی

در فتح باب میکده باشد گشاد ما

صرف سبو شود، همه خاک مراد ما

دل روشناس مصحف حسن بتان نبود

شد روشن از غبار خط او سواد ما

پنداشتم که مهر تو با جان سرشته است

جان از میانه رفت و نرفتی ز یاد ما

از مبدا فراق تو در عین برزخیم

باز آمدن به کوی تو باشد معاد ما

افراسیاب غم چو هجوم آورد حزین

جمشید، جام باده و خم کیقباد ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

بیگانگی شده است ز عالم مراد ما

یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!

چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل است

از باغ دلگشای جبین گشاد ما

کیفیتش ز باده لعلی است بیشتر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه