مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را
چو من پروانه ای باید چراغ آشنایی را
تهیدستیم ساقی، همّتی در کار می باید
ز برق باده روشن ساز، شام بی نوایی را
خطر اندیشه باریک بینان درکمین دارد
خطا هرگز نمی تابد عنان، تیر هوایی را
رسانم حرمت میخانه تا جاییکه تعظیمش
به خاک پای خم مالد، جبین پارسایی را
به یاد قامت او گر چنین بالد حزین آهم
فرامش می کند شمشاد، رسم خودنمایی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و حس تنهایی سخن میگوید و به شباهت خود به پروانهای اشاره میکند که به دنبال چراغ آشنایی است. او از ساقی خواهش میکند که برایش تلاشی کند تا بتواند از شراب بینوایی رهایی یابد. شاعر نگران است که اندیشههای باریکبین او را به خطر بیندازند و میگوید که هیچ خطایی نمیتواند بر او تأثیر بگذارد. او احترام میگذارد به میخانه و در نهایت، یاد قامت معشوقش باعث اندوه او میشود و به او اشاره میکند که فراموشی به او آرامش نمیدهد.
هوش مصنوعی: تنها چون نوبت گردش زمان به چهرهام اثر جدایی را نزن، چون من پروانهای هستم که باید به نور آشنایی نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: ما در فقر به سر میبریم، باید تلاشی در کار بکنیم. بادهای که مانند برق درخشان است، میتواند شبی پر از نیاز ما را روشن کند.
هوش مصنوعی: خطر تفکر افرادی که دقیق و زیرک هستند همیشه در کمین است؛ چون اشتباه هرگز نمیتواند کنترل یک تیر هوایی را به دست آورد.
هوش مصنوعی: من حرمت میخانه را به جایی میرسانم که حتی سر بر سجده فرود آوردن برای آن، از تعظیم و احترام به خاک پای خم هم کمتر نباشد.
هوش مصنوعی: اگر به یاد زیبایی او غمگین و افسرده شوم، درخت شمشاد، که نماد زیبایی و استقامت است، مرا به یاد رفتارهای خودخواهانه و استکباری انسانها نمیاندازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نبودی دین اگر اقبال مرد مصطفایی را
نکردی هرگزی پیدا خدای ما خدایی را
رسول مرسل تازی که برزد با وی از کوشش
همین گنج زمینی را همان گنج سمایی را
گواهی بر مقامی ده که آنجا حاضران یابی
[...]
رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را
مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او
نگردد هیچ کس یارب هدف تیر هوایی را!
تویی کز آشنایان گرد بر می آوری، ورنه
[...]
خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را
که بنماید به ما خوشتر ازین گلزار، جایی را
دگر از بیم هرگز چشم نگذارد به هم گندم
اگر در خواب بیند همچو گردون آسیایی را
جهان آمیزشی با ذات حق دارد ولی فانی ست
[...]
بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را
چو زاهد تا به کی سازم بت خود پارسایی را
به کاه عشق کوهی برنیاید، زور بازو بین
که چون با ناتوانی میکند خیبر گشایی را!
سبک پروازتر در اوج همّت هر که فارغتر
[...]
جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را
زعریانی لباس تازه بخشم خود نمایی را
خورد نیش آنکه تأثیر محبت از هوس جوید
به شهد موم کی بخشند نفع مومیایی را
شوم نومیدتر چندانکه بینم بیشتر سویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.